« صدای انقلاب ملت و دست‌خط دیرهنگام | صفحه‌ی اصلی

چهارشنبه ۵ خرداد ۸۹::May 26, 2010

چشم‌انداز سکولاریسم در ایران


اصطلاحات "سکولار"،‌ "سکولاریسم" و "سکولاریزاسیون" که طیف گسترده‌ای از معنا دارند،‌ غالباً به‌شکل ناروشن به‌کار می‌روند. اجماع بر سر یک «تعریف مفهومی»  (conceptual definition) از سکولاریسم ممکن نیست. در غیاب چنین توافقی، آن‌چنان که چارلز تیلور اشاره می‌کند،‌ شاید بهترین راه درک و مطالعه‌ی سکولاریسم مشاهده‌ی تاریخی و تلاش برای رسیدن به یک «تعریف عملیاتی» (operational definition) از این مفهوم باشد. تیلور می‌گوید بکوشیم  تا دریابیم که چگونه فرمول سکولاریسم خود را آشکار می‌سازد. او رد پای سکولاریزاسیون را در جایی دنبال می‌کند که «دولت خود را از ادیان مستقر و نهادینه (established religions) جدا می‌سازد یا ... می‌تواند نسبتی خنثی با آنان برقرار سازد» (تیلور، ۱۹۹۸، ص۳۱). این یادداشت کوتاه، از چنین منظری، نگاهی گذرا به تغییرات اجتماعی-سیاسی ایران در دو قرن اخیر می‌افکند تا به تعریفی عملیاتی از سکولاریسم در جامعه‌ی ایران برسد.



واژه‌ی سکولار سرچشمه گرفته از واژه‌ی لاتینی ‘saeculum’ است با دلالت دوجانبه‌ی زمانی-مکانی آن (dual temporal-spatial indication) بر این زمان و این جهان (کازانوا،‌۲۰۰۱، ص۱۳۷۸۶). این تعریف فرهنگ‌نامه‌ای  ممکن است ما را به سوی ادعای وجود ارتباط  ذاتی بین سکولاریزاسیون و واقعیت اجتماعی دنیای مسیحیت قرون وسطی سوق دهد. اما ریشه‌ی غیرقابل انکار مسیحی سکولاریسم به معنای عدم امکان انطباق آن بر جاهای دیگر نیست (تیلور،‌۱۹۹۸،‌ ص۳۷). درواقع،‌ مطالعه‌ی مورد غربی سکولاریزاسیون می‌تواند شیوه‌ی بررسی سکولاریزاسیون در نمونه‌های غیرغربی را آشکار سازد.  

آن‌چنان که کازانوا خاطرنشان می‌سازد «دوگانه‌انگاری در "این جهان" بین سپهر دینی و سپهر سکولار» یکی از دو نظام دوگانه‌انگار طبقه‌بندی است که دنیای مسیحیت اروپای غربی را شکل داده است (کازانوا، ۲۰۰۱، ص۱۳۷۸۷). در چنین دیدگاهی، سکولاریزاسیون به‌منزله‌ی «فرآیند تاریخی خاصی در دگرگونی جوامع مسیحی اروپای غربی» تلقی می‌شود که مستقیماً بر جوامع غیرمسیحی قابل انطباق نیست؛‌ جوامعی که اسلوب سکولاریزاسیون قلمرو قدسی (sacred) و ناقدسی (profane) آن‌ها بسیار متفاوت است. با این‌همه، از نظرگاه قائلان به اندیشه‌ی ترقی (progressivist) و اصحاب فلسفه‌ی تحصلی (positivist)، ‌نظریه‌ی سکولاریزاسیون می‌تواند به‌منزله‌ی یک فلسفه‌ی تاریخ به‌کار بسته شود؛ فلسفه‌ای که تاریخ را به‌مثابه‌ی «تطور روبه‌ترقی انسانیت از خرافه به عقل،‌ از باور به ناباوری و از دین به علم‌تجربی» می‌بیند (همان).

چنین برداشت ایدئولوژیکی از سکولاریزاسیون آن را هم‌چون «تبیین مفهومی فرآیند تاریخی مدرنیزاسیون اجتماعی» (conceptualization of the historical process of social modernization) و هم‌چون «روندی از تفکیک و رهاسازی سپهر سکولار – اعم از دولت،‌اقتصاد و علم- از دین» هم‌زمان با «تفکیک تخصصی و کارکردی دین در درون سپهر نوظهور دینی» در نظر می‌گیرد. به‌نظر می‌رسد که ،‌کمابیش،  این تفکیک در همه‌ی فرآیندهای سکولاریزاسیون قابل مشاهده است. اما برداشت ایدئولوژیک، افزون ‌بر این،‌ قایل است که این تفکیک ضرورتاً به دو پیامد می‌انجامد: (الف) افول باورها،‌ شعایر و نهادهای دینی؛ (ب) شخصی‌شدن و حاشیه‌ای شدن دین (همان،‌ ص۱۳۷۸۸).

حتی در سیاق جوامع معاصر غربی،‌ اصطلاح سکولاریزاسیون معنای واحدی ندارد؛‌ این جوامع سکولارند یا به این دلیل که جدایی کلیسا و دولت اصلی از اصول قانون اساسی است (مانند ایالات متحده‌ی امریکا)،‌ یا به این دلیل که جامعه‌ی مدنی دیگر خود را با استناد به ایمان و شعایر دینی تعریف نمی‌کند (مانند بریتانیا، آلمان و کشورهای اسکاندیناوی)،‌ یا به این دلیل که این دو شکل سکولاریسم با هم تلاقی کرده‌ یکدیگر را تقویت کرده‌اند و بنابراین چیزی پدید آمده که در فرانسه "لائیسته" نام گرفته است (روآ،‌ ۲۰۰۷، ص viii). 

اگر جوامع غیر غربی را نیز به‌حساب بیاوریم، این تنوع گونه‌های سکولاریسم غنی‌تر خواهد شد. کاسمن با ارائه‌ی تفکیک میان شکل نرم و شکل سخت سکولاریته و سکولاریسم نوع‌شناسی سکولاریسم را در جدولی به شرح زیر نمایش می‌دهد:


 
 
او هم‌چنین میان جنبه‌ی فردی (individual) و جنبه‌ی نهادی (institutional) و ساختاری سکولاریسم تفکیک می‌نهد. جنبه‌ی فردی سکولاریسم عمدتاً مربوط به "حالات آگاهی"(states of consciousness)  است،‌ درحالی‌که جنبه‌ی نهادی سکولاریسم متعلق به ساختارهای سیاسی و نظام‌های فرهنگی جامعه است (کاسمن، ۲۰۰۷،‌ صص ۲-۳). 

چنان‌که دیده می‌شود، ‌کاسمن ایران را بیرون از مرزهای جوامع سکولار قرار می‌دهد و آن را، هم از جنبه‌ی فردی و هم از جنبه‌ی نهادی، جامعه‌ای غیرسکولار  معرفی می‌کند. اما این داوری، به‌نظر نادرست می‌آید. حتی اگر فقط بر قانون اساسی پس از انقلاب اسلامی اکتفا کنیم،‌ رنگی از سکولاریسم را در آن می‌توانیم بازشناسیم. برای مثال،‌ نظریه‌ها و نهادهای آشکارا ضد-سکولاری هم‌چون ولایت فقیه،‌ شورای نگهبان و ‌مجمع تشخیص مصلحت، از سوی برخی روشنفکران،‌ حلقه‌هایی از فرآیند پنهان عرفی‌شدن فقه شیعه تلقی شده‌اند چرا که این‌ها ابزارهای عقلانی کردن و قدسیت‌زدایی از فقه‌ و انطباق آن با اقتضائات عصر جدید است. 

فرآیند سکولاریزاسیون در ایران که از قرن نوزدهم آغاز شده با افت و خیز به راه خود ادامه داده است. در حقیقت سکولاریزاسیون جامعه‌ی ایران فرآیندی موازی با روند سکولاریزاسیون در عثمانی بود. در طی دو قرن اخیر آموزش،‌ قانون،‌ و حتی سیاست، تا حد قابل توجهی، عرفی شده است. در این یادداشت، برای نمونه،  فقط به گزارشی مختصر از عرفی شدن آموزش می‌پردازم.

عرفی شدن آموزش در ایران، دویست سال پیش، با اعزام نخستین گروه از دانشجویان ایرانی به انگلستان، روسیه و فرانسه برای فراگیری فنون مختلف آغاز شد. نخستین مدرسه‌ی جدید،‌ دارالفنون،‌ در ۱۸۵۱ بنیاد گرفت تا پسران مستعد را برای خدمات نظامی و بهداشتی تربیت کند. در نیمه‌ی دوم قرن سیزدهم هجری نه‌تنها مدارس نظامی در تبریز و اصفهان و تهران تأسیس شد، بلکه چندین مدرسه توسط مبشران مسیحی،‌ و گروهی از فعالان یهودی و بابی در تهران و دو شهر دیگر برپا شد. درحالی‌که تا پیش از این حتی سوادآموزی نیز عمدتاً در مکتب‌خانه‌هایی با معلمان شیعی صورت می‌گرفت. عرفی شدن آموزش به زنان نیز مجال سوادآموزی و دانش‌اندوزی داد. پس از انقلاب مشروطیت در ۱۹۰۶/ ۱۳۲۴ ق. مدارس دخترانه اندک‌اندک معمول شد. هرچند عالمی هم‌چون شیخ فضل‌الله نوری با این پدیده‌ی جدید به مقابله برخاست و آن‌ها را با فاحشه‌خانه مقایسه کرد، اما شمار قابل توجهی از علما هم‌چون حاج میرزا هادی دولت‌آبادی،‌ شیخ محمد حسین یزدی و سید محمد طباطبایی از تأسیس مدارس دخترانه حمایت کردند.  در دوره‌ی پهلوی و با تأسیس نهادهای ملی آموزشی و سراسری شدن آن در همه‌ی شهرها و بسیاری از روستاهای ایران تأثیر نهاد دین در آموزش به حداقل خود رسید و رفته‌رفته مکتب‌خانه برچیده شد و نقش روحانیان در آموزش الفبا و خواندن و نوشتن به‌کلی رنگ باخت و حتی در معارف و الاهیات اسلامی و علوم عربیت نیز رقبایی دانشگاهی و عرفی برای حوزه‌های دینی پیدا شد. 

پس از انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ فرآیند عرفی‌شدن آموزش هم‌چنان ادامه یافته است اما به شیوه‌ای دیگر. اگر بپذیریم که سکولاریزاسیون، در حقیقت، تغییر جهتی عمومی از آن-جهان به این-جهان،‌ و عطف توجه از لاهوت به‌سوی ناسوت است، می‌توانیم مدعی شویم که پس از انقلاب حتی آموزش‌های دینی هم عرفی شد. تا پیش از انقلاب حتی فلسفه اسلامی نیز در حوزه‌های علمیه مطرود بود. اما این روزها قم، مذهبی‌ترین شهر ایران، به یکی از مراکز ترجمه‌ و نشر فلسفه‌های غربی بدل شده است. حلقه‌هایی از طلاب جوان به آموختن زبان انگلیسی و استفاده از متون علوم انسانی سکولار روی آورده‌اند و این شمار روز به روز در تزاید است. اکنون دین عهده‌دار تمشیت امور دنیایی مردم شده است و باید پاسخ‌گوی عرفی‌ترین نیازهای شهروندان ایرانی باشد. در چنین میدانی شریعت اسلامی قادر به تصلب بر روی بنیان‌های سنتی خود و بی‌اعتنا ماندن به اقتضائات جهان جدید نیست. هر روز بیش از دیروز، ارزش‌های مدرنیته با زبان و شیوه‌ی خود به‌عنوان رقیبان ارزش‌های دینی عرضه می‌شوند و روحانیان و متفکران دینی مجبور می‌شود باورها و شعائر دینی را در لباسی عقلانی‌تر و قابل رقابت و هم‌آوردی با ارزش‌های مدرنیته به‌ویژه حقوق بشر و سبک زندگی جدید عرضه‌ کنند. 

فقه سنتی در نخستین عقب‌نشینی خود به پذیرش فقه‌المصلحة‌ روی آورده است. هنگامی که آیه‌الله خمینی «زمان و مکان» را «دو عنصر تعیین‌کننده در اجتهاد» خواند،‌ این آموزه حتی در چشم برخی شاگردان او نیز پذیرفتنی نمی‌نمود، اما اینک این الگو به شعار فقاهت حوزه‌ها بدل شده است. پذیرش تأثیر زمان و مکان در اجتهاد تن دادن پنهان به فرآیند عرفی‌شدن است. یکی از فقیهان بلندپایه‌ی نظام که هم‌زمان در شورای نگهبان و مجمع تشخیص مصلحت عضویت داشت،‌زمانی از نقش دوگانه و متعارض خود می‌نالید که صبح‌ها در شورای نگبهان قوانین مجلس را به‌سبب مغایرت با شرع ابطال می‌کند و عصرها در مجمع تشخیص مصلحت همان قوانین را از سر مصلحت و اقتضای عصر می‌پذیرد. بدین‌سان فقه شیعه در حال عصری/عرفی/سکولار شدن است، و جمهوری اسلامی این روند را بسیار تسریع بخشیده است. دیر یا زود این فقه یا از ادعای اداره‌ی دینی جامعه و حل مسائل نوین اقتصادی،‌ اجتماعی، سیاسی و حتی حقوقی دست برمی‌دارد و یا با تحولاتی باور ناکردنی به‌سوی بدل شدن به گفتمانی لیبرال و پلورالیستیک گام برمی‌دارد. اگر شجاعت و صداقت یکی از این دو تفسیر/ قرائت‌ از دین و کارکرد آن در روحانیان پدید نیاید، «هر آن‌چه سخت و استوار است دود می‌شود و به هوا می‌رود» و قرائت بی‌جرئت و ناکارآمدی که مدعی توانایی تصدی سپهر دنیوی است به‌شکلی تراژیک مجبور به ترک صحنه می‌گردد. 

چنین چشم‌اندازی را می‌توان تعریف عملیاتی سکولاریزاسیون در جامعه‌ی شیعی ایران دانست. در این روایت لازم نیست بپذیریم که سکولاریزاسیون در ایران بناگزیر منجر به: (الف) افول باورها،‌ شعایر و نهادهای دینی؛ (ب) شخصی‌شدن و حاشیه‌ای شدن دین می‌شود. این هر دو بدون اعمال خشونتی غیر دموکراتیک در ایران شیعی متصور نیست. بلکه محتمل آن است که رفته‌رفته باور به تئوکراسی و خداسالاری جای خود را به نوعی دینداری لیبرال (بخوانید: روادار؛‌ اگر هنوز هم لیبرال را به‌عنوان یک فحش سیاسی به‌کار می‌برید) می‌دهد،‌ چنین دینداری روادار و کثرت‌گرایی حقیقت و حقانیت را در تشیع و بلکه اسلام خلاصه نمی‌کند و ملاک تقسیم حقوق اجتماعی و سیاسی را انسان بودن خواهد دانست. کم‌تر محتمل است که حالت وجدان و آگاهی اغلب شهروندان ایرانی از دینداری روادار یک گام پیش‌تر بگذارد و به معنویت‌گرایی و قبول خدا فارغ از قول به حقانیت یکی از ادیان برسد؛ حالت کم احتمال‌تر لاادری‌گری اغلب شهروندان و حالت تقریبا محال خداناباوری اکثریت آنان است (نگاه کنید به قسمت بالای جدول فوق و سیر از تئوکراسی به آتئیسم، ‌متناظر با سیر ازعدم سکولاریسم به سکولاریسم سخت). شواهد جامعه‌شناختی و سیاسی نشان می‌دهد که نهادها و ساختارهای ملی و اجتماعی نیز با این تغییر در حالت وجدان و آگاهی فردی خواه‌ناخواه تغییر خواهد کرد و ویژگی‌های جوامع سکولار نرم را آشکار خواهد ساخت.  


منابع
  
Casanova, ‘secularization’, International Encyclopedia of the Social and Behavioral Sciences, Oxford 2001, vol. 20, pp. 13786-91
Kosmin, Barry A. “Contemporary Secularity and Secularism” in Secularism and secularity: contemporary international perspectives, Edited by Barry A. Kosmin and Ariela Keysar
Hartford : Institute for the Study of Secularism in Society and Culture, 2007
Roy, Olivier. Secularism confronts Islam, translated by George Holoch. 2007 New York: Columbia University Press
Taylor, C. “Modes of Secularism”, in Secularism and its Critics, ed. R. Bhargava, New Delhi 1998, pp. 31-53

مطالب مرتبط

نظرها

مقاله اي عالي. راجع به پاراگراف آخر، سكولاريطايسون در ايران افول باورها، شعائر و نهادها رابطه اي مستقيم داشته است. بنابر آماري كه كاظمي پور از "انجام مناسك مذهبي" درباره جوانان ايراني ارائه مي‌دهد، تعهد جوانان ايراني به انجام مناسك، پايين تر از تركيه، آمريكا و كانادا و قابل مقايسه با جوانان انگلستان است (آمار از پيمايش سال 82). گرچه باورهاي مذهبي و اعتقاد به خدا بالا بوده است. در پس حوادث 88 و تحقق پررنگ جمهوري اسلامي، بعيد نيست كه هر دو اين آمار را به ميزان قابل توجهي كاهش يافته باشد. بنابراين نقش جمهوري اسلامي در افول نهادها، باورها وشعائر ديني را نبايد دست كم گرفت.
-----------------------------------------------------------------------
احمد: قبول دارم که ممکن است شعائر مذهبی و یا حتی باورهای مذهبی در طول سی ساله‌ی اخیر افول کرده باشند یا دست کم از خلوص آن کاسته شده باشد(بر خلاف نهادهای مذاهبی که رو به تزاید داشته) اما سخن اینجاست که این افول نه مقدمه‌ی سکولاریزاسیون در ایران است ونه نتیجه‌ی آن. این موضوع بیش از همه به سبب نوع عملکرد حکومت دینی و صفرا فزودن سرکنگبین آن است. از علامه‌ی طباطبایی نقل است که بعد از انقلاب گفت: این انقلاب یک شهید داشت و آن هم اسلام بود

احمد جان مقاله جمع و جور و مفیدی بود. استفاده کردم. دو نکته: چرا در متن ارجاعات با حروف فارسی است؟ آیا به این علت است که متن اصلی مقاله فارسی است؟ اما من دیده ام در چنین حالتی هم باز ارجاعات با حروف انگلیسی است.
دو دیگر آنکه شخصا معتقدم باید در این نظریه اکنون رایج شده که نهادهای ضدسکولاری مثل شورای نگهبان و مجمع تشخیص مصلحت و ولایت فقیه نظام مصداقی از عرفی شدن فقه شیعه اند تجدید نظر کنیم. این حکم شاید در دوره اصلاحات آن هم تا حدودی قابل دفاع بود ولی سیر تحولات پسااصلاحاتی در ایران به نظر من نشان داد که این نهادها به دنبال قدسی سازی دائمی نهاد قدرت در ایران اند و برای این کار از زرادخانه میراث اسلامی-شیعی-ایرانی سود می برند/سوء استفاده می کنند. این نهادها دائما اقتدار خود را از طریق قدسی سازی نظامی-تبلیغاتی یعنی با خشونت و فریب بازتولید می کنند. به نظرم گرچه رگه هایی از عرفی شدن در آن نهادها مشاهده می شود. عرفی شدن حقوقی مانند پذیریفتن تساوی دیه اهل کتاب و مسلمانان توسط رهبری که قطعا خلاف فقه رایج است اما نهایتا در ناحیه قدسی سازی قدرت هیچ تخلف و جزر و مدی در آن دیده نمی شود. در اینجا این نهادها سکولار نمی شوند. اگر این مقدمه را بپذیریم به نظر من می شود در صدور چنین حکمی دست کم تردید و احتیاط کرد:
"دیر یا زود این فقه یا از ادعای اداره‌ی دینی جامعه و حل مسائل نوین اقتصادی،‌ اجتماعی، سیاسی و حتی حقوقی دست برمی‌دارد و یا با تحولاتی باور ناکردنی به‌سوی بدل شدن به گفتمانی لیبرال و پلورالیستیک گام برمی‌دارد. اگر شجاعت و صداقت یکی از این دو تفسیر/ قرائت‌ از دین و کارکرد آن در روحانیان پدید نیاید، «هر آن‌چه سخت و استوار است دود می‌شود و به هوا می‌رود» و قرائت بی‌جرئت و ناکارآمدی که مدعی توانایی تصدی سپهر دنیوی است به‌شکلی تراژیک مجبور به ترک صحنه می‌گردد."
در صورتی که حاکمیت انعطاف در اجتهاد و بازاندیشی در احکام فقه سنتی را در پرتو انتظارات جدید و حقوق بشری، به معنی شکست اسلام انقلابی در مقابل تجدد غربی تعریف کند که می کند (و این روند با روی کار آمدن نومحافظه کاران در ایران تجدید شده)، آنگاه برداشت بالا را با تردید می توان بیان کرد. نمونه آن اینکه در تجدید نظر قانون مجازات اسلامی در دوره شاهرودی که زیر نظر قم انجام شد حتی مجازات ساحر را هم به قوانین اضافه کردند گرچه این قانون هنوز در فراز و نشیب است و شکل قانونی به خود نگرفته اما می تواند نشان دهد چگونه می بایست در به دست دادن تحلیلی محتوم و خطی و پروگرسیو که مطابق آن لاجرم و دیر یازود فقه اسلامی تن به تجدید نظر خواهد داد احتیاط کرد. این داستان جزر و مد و فراز و فرود زیاد دارد. حتی در باب عرفی کردن آموزش هم موج جدید اسلامی کردن دانشگاه ها را نباید با موج اول در ابتدای انقلاب مقایسه کرد. حالا حضرات به طلبه های مختصر انگلیسی دان و مختصر فلسفه غرب خوانده ای در اینجا و آنجا مجهزند که داستان اسلامی کردن را با ابتدای انقلاب که روحانیان در این زمینه ها برانی محض بودند متفاوت می کند. بر این اساس به راحتی نمی شود گفت در موج جدید اسلامی کردن دانشگاه ها چه بر سر فرایند عرفی شدن آموزش خواهد آمد. فرآیندی که سیر تاریخی آن را به اختصار و به خوبی توضیح داده ای. به هر حال غرض این بود که درسی پس بدهیم. موفق و موید
--------------------------------------------------------------------
یاسر جان ممنون از نکته‌سنجی‌هایت. درباره‌ی ضبط ارجاعات انگلیسی با الفبای فارسی پیروی از شیوه‌ی دانشنامه‌ی جهان اسلام کرده‌ام. در شیوه‌ی دائرة‌المعارف بزرگ اسلامی در متن فارسی هم ارجاعات لاتین را به الفبای لاتینی درج می‌کنند. هر یک از این‌ دو شیوه مزایایی دارد و معایبی. سبک دانشنامه، به چشم استحسان، شاید زیباتر باشد،‌اما اصراری بر آن ندارم.ه

اما درباره‌ی نقد سنجیده‌ی شما باید بگویم که می‌پذیرم و نمی‌پذیرم. همان‌طور که تشخیص داده‌ای کار من در اینجا مشاهده‌ای تاریخی است؛ در این مشاهده من نظری اجمالی بر یک سده انداخته‌ام و شما به روندها و دوره‌های بسیار کوتاه‌تر (مثلا دوره‌ی اصلاحات و تفاوت آن با دوره‌ی نومحافظه‌کاران یا قوه‌ی قضائیه در دوره‌ی شاهرودی ) نظر افکنده‌ای. نتیجه‌گیری من هم حاکی از نگاه به برآیند این دوره‌های کوتاه است. با این حساب دشوار نیست که بپذیریم که آموزش عرفی و عصری شده است و این روند به رقم شعار اسلامی‌کردن علوم و دانشگاه‌ها به راه خود ادامه خواهد داد. ممکن است در این موج دوم اسلامی کردن چند ده استاد هم حذف شوند و چند صد کتاب هم سانسور،‌ اما این تقلا در سیر کلی ماجرا تغییری ایجاد نمی‌کند. اکنون ادعای اقتصاد اسلامی و روانشناسی اسلامی و جامعه‌شناسی اسلامی بیش از سی سال پیش ناقواره و نسنجیده به گوش می‌آید؛ نه به گوش من و شما بلکه به‌گوش همانان که روزگاری سودای اسلامی کردن اقتصاد و روانشناسی و جامعه‌شناسی و... را داشتند. شعارهای تبلیغاتی و زودگذر حضرات مسئولین را جدی نباید گرفت. اما مغر نقد شما کوشش حکومت در قدسی سازی قدرت بود. این را می‌پذیرم که مثلا فائق آمدن نظریه‌ی کشف ولی فقیه توسط خبرگان به جای انتخاب او و رنگ باختن وظایف نظارتی مجلس خبرگان و قوت گرفتن اطلاق ولایت فقیه نشانه‌های کوشش‌های دستگاه به قول شما تبلیغاتی-نظامی حکومت برای قدسی سازی این نهاد است . اما فراموش نکنیم که این تمرکز بخشیدن و انباشت قدرت فقط قدسی ساختن قدرت نیست بلکه باعث می‌شود ناکارآمدی های ریز و درشت نظام حکومتی هم به پای چنین ولی مبسوط الید و مسیطری نوشته شود. چرا که اختیارات مطلق، مسئولیت و ذمه‌ی کانون قدرت را نیز افزایش می‌دهد. فراموش نکنیم که حتی قدرت مطلق قدسی نیز نیازمند مشروعیت‌ است و مشروعیت شرایطی داری که سراسر شرعی نیست بلکه عرف می‌تواند از این روزنه نفوذ کند و محاسبه‌های قدرت قدسی را برهم بزند. برای مثال ملکه‌ی عدالت که بدون آن ولی امر شرعا از مقام خود ساقط می‌شود،‌ در آوردگاه ارزش‌های مدرن دچار تطور معنا می‌شود و سنجه‌های اندازه‌گیری آن تابع مقتضیات عصر است. آنچه که بنده یک جمله پیش از نتیجه‌گیری مورد اشاره‌ی شما آورده‌ام اشعار به همین موضوع داشت: "هر روز بیش از دیروز، ارزش‌های مدرنیته با زبان و شیوه‌ی خود به‌عنوان رقیبان ارزش‌های دینی عرضه می‌شوند و روحانیان و متفکران دینی مجبور می‌شود باورها و شعائر دینی را در لباسی عقلانی‌تر و قابل رقابت و هم‌آوردی با ارزش‌های مدرنیته به‌ویژه حقوق بشر و سبک زندگی جدید عرضه‌ کنند. ". به هر حال مغز ادعای نوشتار من این است که سکولاریسم یا از رهگذر عقلانی شدن و روادار شدن دین محقق می‌شود و یا از رهگذر شکست تراژیک دین غیرروادار و جزم‌اندیش. این البته یک برآورد تاریخی است که ادعا می‌کند مقدمات‌اش نسبتا سنجیده است اما الزاما از نظرگاهی پروگرسیویستی (باورمند به نظریه‌ی پیشرفت) صادر نشده است، چیزی که من باور به آن ندارم. تفصیل این بحث باشد برای وقتی که تشریف آورید آکسفورد و نان و کبابی مهیا شد. اردتمندم

خوب ولی سطح بالا بود.

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

Free counter and web stats