« November 2009 | صفحه‌ی اصلی | February 2010 »

بايگانی: January 2010

January 5, 2010

تاج‌السلطنه: آقازاده‌ی آزاداندیش


می‌گویند -و بی‌حساب هم نمی‌گویند- که از ویژگی‌های جنبش آزادی‌خواهانه‌ی امروز ایرانیان آن است که در سنتی‌ترین خانواده‌ها نیز فرزندانی جوان آن را نمایندگی و همراهی می‌کنند یا دست‌کم با آن همدلی دارند. شماری از این افراد «آقازادگانی» هستند که خویشاوندان قدرت‌اند اما حقیقت را (یا دست‌کم تمام حقیقت را) به منافع دلفریب همراهی با قدرت نفروخته‌اند. اینان خطر می‌کنند و نقد قدرت و مقام را به نسیه‌ی فردایی آبرومند و شرافتمندانه و امی‌گذارند،‌ اما تاریخ از آنان به نیکی یاد خواهد کرد. یک نمونه اش تاج‌السلطنه:

توران تاج‌السلطنه (متولد ۱۳۰۱ قمری)، دختر ناصرالدین شاه، در زمانه‌ای که زنان دیده نمی‌شدند، یکی از این «آقازادگان» بود. او آزاداندیش بود که درباره‌ی روزگار پدرش نوشت: در این مدت خدمتی به «عالم انسانیت» و تربیت مردم نشد. شاه به‌جای پرداختن «به سیاست مملکتی و ترویج زراعت و فلاحت» اوقات خود را بی‌هوده گذراند و چنان کرد که تاریخ از «گربه‌ی او» مجبور بود بنویسد نه از «رعیت‌پروری و معارف‌طلبی و کارهای عمده‌ی سلطنتی». 

تاج السلطنه رها از علقه‌ی شاهزادگی نوشت: «در ظاهر همان سلطان و همان سلطنت [بود] و در باطن فوق‌العاده خراب و روز به روز [رو] به انهدام بود. اگر شخص مآل‌اندیشی درست به نظر دقت می‌نگریست باید [می‌گفت]: سلام بر سلطنتی که در زوال است». 

و از همه شگفت‌تر آن‌که کینه‌های شخصی قضاوت او را نیالود تا آن‌جا که از قاتل پدرش میرزا رضای کرمانی چنین یاد کرد: «ظلم‌هایی که به این مرد ... شده بود حقیقتاً خارج از عالم انسانیت است. به‌اسم بابی او را گرفته سال‌ها محبوس می‌کنند و در حبس دخترش را در حضورش بی‌عصمت می‌کنند، پسرش را بی‌عصمت کرده تازیانه می‌زنند». دختر ناصرالدین‌شاه به میرزا رضا حق می‌دهد که حرف سیدجمال الدین اسدی آبادی بر دلش بنشیند که: «برو ریشه‌ی ظلم را از ایران بیرون بیار، و الا تا ریشه در آب است... هریک از شاخه‌های او را بزنی جوانه‌ي تازه می‌زند».


Free counter and web stats