« May 2009 | صفحه‌ی اصلی | October 2009 »

بايگانی: June 2009

June 11, 2009

انتخابات فردا: از فرصت تا تهدید

رهبر انقلاب به چه می‌اندیشد؟ او در برابر این آتش‌بازی در انبار گندم ما ایرانیان تا به کی به سکوت رضایت‌آمیز و کنجکاوانه‌ی خود ادامه می‌دهد؟ درست است که هر مداخله و عکس‌العمل او پیش از معلوم شدن نتیجه‌ی انتخابات به نفع احمدی نژاد تمام می‌شود، چرا که حتی شدیدترین مخالفت او با این دولت دروغ‌آیین دستکاری در وضع طبیعی درمان این غده‌ی چرکین است و ولایی جلوه دادن پیروزی مدنی مردم؛ اما ...


یک) تحریم رأی تحکیم دولت دروغ‌ و خودرأیی است.
فردا روز ماست و روز ایران. این را از حتی اینجا در غربت هم می‌توان حس کرد. از پنج استاد این ترم سه نفرشان با اشتیاق از انتخابات پرسیدند. هر سه هم احمدی‌نژاد و هم موسوی را به اسم و رسم می‌شناختند. از ماجراهای مناظره و موج‌های مردمی آگاه بودند و می‌خواستند خبرها و تحلیل‌های مستقیم‌تری از سرنوشت انتخابات پیش رو به‌دست بیاورند. وقتی مریم دانشجوی خون‌گرم تونسی از رأی من پرسید و خودش حدس زد که لابد «موسوی»! داشتم از تعجب شاخ در می‌آوردم. او با حسرت داستان انتخابات ایران را دنبال می‌کند و از فیس‌بوک و یوتیوب گرفته تا کلیپ‌های سایت ستاد من را می‌بیند. جمله‌ی فارسیِ «من رأی می‌دهم» را یاد گرفته است و تکرار می‌کند. با حسرتی عمیق می‌گفت خوش به حالتان من هرگز نمی‌توانم چنین تأثیری در سرنوشت کشورم داشته باشم. برای او رأی دادن بزرگ‌ترین آرزوی مدنی است. راست می‌گوید تونس با وجود آزادی‌های اجتماعی‌اش، با وجود سکولاریسم تقلیداش و با وجود شادی مردم در زندگی روزمره فقط می‌تواند چشم به راه مرگ رئیس‌جمهور مادام‌العمرش، زین‌العابدین بن علی، باشد؛ همو که با دسیسه حبیب برقیبه، رهبر استقلال تونس را کنار نهاد و خودش بر بساط ریاست نشست؛ هر چند سال یک بار هم انتخاباتی فرمایشی برگزار می‌کند و ملت را به شکرگزاری انتخاب دوباره‌ی خود وامی‌دارد. 
یاد دوستانی افتادم که دل در تحریم انتخابات بسته‌اند و بین وضع موجود و دیکتاتوری و استبداد تمام عیار تفاوتی نمی‌بینند، کسانی که ناامید از ریاست‌جمهوری چهارساله‌‌ی احمدی‌نژاد و سرخورده از ناکامی اصلاحات منتظراند تا شاید «دستی از غیب برون آید و کناری بکند». حسرت داشتن حق رأی را ما ایرانیانیان نمی‌فهمیم، سری به جایی مثل تونس بزنید و بترسید از تحریم که دست‌کم در انتخابات فردا چیزی نیست جز تحکیم استبداد برپایه‌ی تحمیق مردم و تأیید شعبده و تزویر. تحریم صندوق‌های رأی تحکیم دولت خودرأی و دروغ‌آیین است و دیگر هیچ.

دو) سبز یا سفید مسأله این نیست.
من چند روز است که تصمیم خود را گرفته‌ام. به موسوی رأی می‌دهم. یعنی حتی زمانی که نوشتم «سبز یا سفید هر رنگی جز نیرنگ» تصمیم خود را گرفته بودم. من کروبی را از نزدیک می‌شناسم و موسوی را نه. بارها شجاعت، صراحت، مهربانی و سخاوت کروبی را به چشم دیده‌ام. از داشتن چنین مرد آزاده‌ای در میان ایرانیان به خود می‌بالم. صفات ستودنی او از معایب‌اش بسیار بیشتر است. او نیز همچون دیگران قدرت‌خواه است، حب جاه دارد، اما نه تا آن اندازه که حاضر شود پا بر سر شجاعت و جوانمردی خود بنهد. صادقانه بگویم آنچه کروبی کم دارد قدری فرزانگی است. کروبی به اندازه‌ی کافی فرزانه نیست. گاه از عهده‌ی مهار غلیانات عاطفی‌اش برنمی‌آید. مهربانی و سخاوت او دروغین نیست اما دامنش به مریدپروری هم آلوده است. تظاهر به علم نمی‌کند و فضل هم نمی‌فروشد ولی دوست دارد «آیت الله» بخواننداش. کروبی کودکی پاک طینت و شجاع است. شهرنشینی او نه از صفای دهاتی او کاسته است و نه سادگی روستایی او را پیچیده کرده است. کروبی تا حد زیادی دست‌نخورده است. حضور او در عالم سیاست به این فضای پردود و ستم‌آلود شفافیت و جوانمردی می‌دهد. همین سادگی و صراحت اوست که در شعارهای خیابانی مردم ظهور می‌کند که «تورم رو ننجون مهدی فهمید / این کوتوله نفهمید».
برخلاف برخی دوستان اصلاح‌طلب، من اهمیت کروبی را نه در تیم او می‌دانم و نه در برنامه‌ها‌ی او. کروبی خودش مهم است، روحیه و مرامش مهم است. در تیم او آن‌که قابل ذکر است و یک ویژگی ممتاز به‌حساب می‌آید، فقط کرباسچی است. کارآمدتر از نجفی و عبدی و ابطحی و کدیور و باقی و قوچانی در حامیان موسوی بسیارند. درباره‌ی کرباسچی چه بگویم؟ او بزرگ است و من نامش را به خردی نمی‌برم. چهره جدی و نسبتا عبوس او به واسطه‌ی خدماتش به مدیریت شهری ایران دوست‌داشتنی می‌نماید. دکتر شفیعی کدکنی می‌گفت سال‌هاست که برسر هم بیست ساعت هم تلویزیون ندیده‌ام، اما بسیاری از جلسات دادگاه کرباسچی را پی‌گرفتم. کرباسچی نخستین کسی نبود که در این انقلاب تاوان تفاوت‌خواهی و تغییرطلبی خود را پس داد. او طرحی برای گسترش ارزش‌های مدرن داشت. کار اصلاحی او با عمران شهری آغاز شد،‌ با امور ملموسی مثل لایروبی زاینده‌رود و گلکاری و پارک‌سازی در اصفهان و تهران و نیز برپایی فرهنگ‌سرا و نمایشگاه‌های هنری و تئاتر و ارکستر و مانند آن. او چندین سال کوشید تا چهره‌ی ایران جنگ‌زده را به لبخند گل‌ها بپوشاند و شادی زندگی را به نیمکت پارک‌ها بازگرداند. از جنوب تا شمال تهران را دگرگون کرد و دریغا که به جرم دگرخواهی و به انتقام نقشی که در بلند کردن آواز دوم خرداد و «نه بزرگ» آن به اراده‌ی حاکم داشت  ناگهان از مسند شهرداری به خواری به زیر کشیده شد. او تاوان دوم خرداد بود. این سخن درست است اما تمام نیست. شهردار تهران اندکی خودخواهی نیز داشت او ارابه‌ی مدرنیته را از روی نعش برخی سنت‌ها راند. او شهر را پیش‌فروش کرد تا آبادش کند. او عاقبت اندیشی نکرد. کرباسچی را از نزدیک می‌شناسم. مردی جسور و باهوش و مقتدر و در عین حال قدری خودکامه و کینه‌جو. این واقعیت را در اغلب موضع‌گیری‌های انتخاباتی و حضورهای تبلیغاتی او می‌توان به‌روشنی دید. می‌دانم که تنها غنیمت او از پیروزی دوم خرداد زندان بود و محرومیت از شغل دولتی. اما نمی‌فهمم که چرا او باید این موضوعات شخصی را این چنین در سخن و موضع خود راه دهد. او که فال زدن خاتمی در شب یلدا را عملی به دور از سیاست مدرن تلقی می‌کرد، چندی بعد در متینگ تبلیغاتی کروبی سخن‌اش را با فالی ساختگی آغاز کرد و به تعریض و کنایه شعر حافظ را خواند که « دلی که غیب نمای‌است و جام جم دارد/ زخاتمی که دمی گم شود چه غم دارد». او کروبی را مرد سیاست مدرن و مرد عمل می‌شمرد در حالی که به خوبی می‌داند حزب کروبی مجمع یاران و مریدان اوست؛ هرمی است که روی رأس آن ایستاده است و نه روی قاعده‌اش. حزب او دموکراتیک نیست. نشانه‌اش همین بس که هیچ مکانیزم عملی‌ای برای عزل او از سمت دبیرکلی وجود ندارد. اعضای حزب اعتماد ملی تأیید کنندگان دبیر کل مادام‌العمر خود هستند نه بیشتر. با این همه این تمرین خوبی است برای آغاز یک نهاد دموکراتیک.  
از سوی دیگر برنامه‌ها و شعارهای کروبی شعارهای اقلیت است. به‌قول مسعود بهنود ما در اقلیت‌ایم پس بهتر است رفتارمان مثل کسانی نباشد که اکثریت دارند. دوم خرداد خاتمی و مجلس ششم کروبی همین شعارهای مترقی را فریاد زد ولی این بانگ نابه‌هنگام به جایی نرسید. خود جناب کروبی می‌داند که وقتی اصلاح قانون مطبوعات در گرو توافق دیگری است، پس چه جای سخن از اصلاح قانون اساسی. بهتر است سیاستی گام به گام را برگزینیم. بهتر است اندک اندک دایره‌ی این اقلیت را گسترده سازیم و بعد در اندیشه‌ی حاکم کردن ارزش‌های اصلاحات باشیم. 
بنا برآن چه به اختصار گفتم کروبی این سیاستمدار شجاع و جوانمرد بهتر است جای دیگری خرج شود. او بهترین گزینه برای معاونت حقوق بشر و حقوق شهروندی است که میرحسین وعده‌اش را داد. او باید باشد بزرگ و پر احترام تا به جنتی نهیب بزند، تا نگذارد پای سردار سپاه از گلیم نظامی‌گری بیرون آید و نقش چکمه‌ی قدرت بر خاک سیاست بیفتد؛ تا حق دانشجو و روشنفکر و درویش ستمدیده را استیفا کند. کروبی باید بماند که شیخ پایمردی و حق‌ستانی است. این است که رأی دادن به او نیز جای دوری نمی‌رود. 
اما این  انتخابات یک بازی سرنوشت‌ساز است. دوم خرداد هرگز این اهمیت را نداشت. شکست اصلاحات به تک قطبی شدن قدرت و لغو کامل جمهوریت در ایران می‌انجامد. این بار اگر احمدی‌نژاد به هر حیلتی بیاید نه موسوی و کروبی می‌ماند و نه خاتمی و هاشمی و ناطق. نه گفتمان اصلاحات قد علم می‌کند و نه اصول‌گرایی معقول افروغ و ناطق و ولایتی و رضایی و دیگران. این است که باید در برابر جبهه‌ی این خودکامه‌ی عوام‌فریب بسیج شد و موسوی تنها کسی است که می‌تواند محور چنین اتحادی بشود. چتر او حتی گسترده‌تر از چتر خاتمی است اگر چه این گستردگی تا حدی حاکی از آشفتگی و یا دست‌کم آمیختگی گفتمان اوست. اگر انتخابات به دور دوم برود، که احتمال آن بسیار است، اصول‌گرایان گرد کروبی جمع نمی‌شوند و روزی سخت و پر خطر خواهیم داشت. کروبی حتی اگر به احتمال بسیار کم، اقبال آورد و پیروز نهایی این ماجرا در مرحله‌ی دوم باشد،‌کمکی به جلوگیری از تک‌قطبی شدن قدرت نمی‌کند. عدم پیروزی موسوی شکست خاتمی و هاشمی است. و بعد اندک اندک خود شیخ شجاع و تیم شکننده‌اش هم فرومی‌پاشد. جبهه‌ی شیخ هرگز قابل قیاس با جبهه‌ی دوم خرداد در سال ۷۶ نیست. شیخ شجاع است اما کاریزماتیک نیست و پیروزی اصلاحات نیازمند کاریزماست. یاران شیخ قادر به پدید آوردن موج مردمی و اتکای بر آن برای تثبیت پیروزی اصلاحات نیستند. پیروزی کروبی به غائله‌ی حذف هاشمی پایان نمی‌دهد.
این سخن را در یادداشتی جداگانه بسط می‌دهم اما اشاره ای لازم است برای تصمیم فردا: رهبر انقلاب به چه می‌اندیشد؟ او در برابر این آتش‌بازی در انبار گندم ما ایرانیان تا به کی به سکوت رضایت‌آمیز و کنجکاوانه‌ی خود ادامه می‌دهد؟ درست است که هر مداخله و عکس‌العمل او پیش از معلوم شدن نتیجه‌ی انتخابات به نفع احمدی نژاد تمام می‌شود، چرا که حتی شدیدترین مخالفت او با این دولت دروغ‌آیین دستکاری در وضع طبیعی درمان این غده‌ی چرکین است و ولایی جلوه دادن پیروزی مدنی مردم. اما به‌تجربه بر ما معلوم شده است که موضع‌‌گیری رهبری در فردای انتخابات بسته به نتیجه‌ی آرای ملت است. اگر نظام رأی مردم را مساعد با تثبیت تک‌قطبی شدن قدرت تشخیص دهد فرصت را غنیمت می‌شمرد و دهه‌ی سوم رهبری به راهی تازه می‌رود. این سخن بگذار تا وقتی دگر.
پس معادله‌ی انتخاب ۲۲ خرداد چیزی بیش از انتخابی درون گفتمانی بین سر سبز موسوی یا زبان سرخ کروبی است. هر چند که اگر تنها همین بود هم نمی بایست خطر کرد و با زبان سرخ سر سبز بر باد داد.

Free counter and web stats