« April 2009 | صفحه‌ی اصلی | June 2009 »

بايگانی: May 2009

May 10, 2009

نام‌گزاری یا نام‌گذاری

لابد شنیده‌اید داستان آن پیرمرد را  که وضو ساختن درست نمی‌دانست و رفتار فرزندان خردسال پیامبر را که چگونه به او آداب درست این عمل را آموختند. بگذریم که اکنون مسلمانان اجماع و توافقی بر سر شیوه‌ی گزاردن این سنت نبوی ندارند.
چند دقیقه‌ی پیش یکی از خوانندگان ناآشنای این دفتر ذیل یادداشت «تشابه اسمی» نظری نهاده بود که رفتار معصومانه‌ی آن دو امام پاک را برای من زنده ساخت. اول کامنت او را بخوانید:
«سید بزرگوار
من همیشه نامگذاری را اینجوری یعنی با ذال می نوشتم، امروز با خواندن یادداشت شما دچار تردید شدم.شما ببینید کدامش درست است.طبعا این یادداشت ارزش انتشار ندارد و یک پرسش خصوصی ست .تغییر یا عدم تغییر مطلب شما راهنمای من خواهد بود.متشکرم»
خواننده‌ی عزیز! من حق‌گزار و سپاس‌گزار تذکر شما هستم. فرق بین «گذاشتن» و «گزاردن» را می‌دانم که اولی معنای غالبش «نهادن» است و دومی معنای غالبش «ادا کردن» و «به‌جا آوردن». البته برخی برآنند که وقتی «گذاشتن» جزیی از فعل مرکبی است که معنای مادی ندارد یعنی سخن از گذاشتن یک شیء در میان نیست، درست‌تر آن است که از «گزاردن» استفاده کنیم؛ مثل قانون‌گزاردن، نام‌گزاردن ویا حتی بنیان‌گزاردن. من نیز این نظر را می‌پسندم. با این حال الان نگاهی به دستورخط فرهنگستان انداختم ولی چیز مرتبطی نیافتم. به لغت‌نامه‌ی دهخدا هم مراجعه کردم. دیدم موضوع در این مرجع نیز کاملا واضح نیست؛ چنان که دهخدا ذیل «گذاردن» هر دو ضبط «نماز گزاردن» و «نمازگذاردن» را آورده است. اما هر سه مصدر مرکب پیشگفته را با حرف «ذال» ضبط کرده است. با این توضیح من مستند قابل توجهی برای تفکیک بین معنای مادی و معنای معنوی مصدرهای مرکب ساخته شده با فعل گذاردن یا گذاشتن ندارم. شاید دوستانی که فرهنگ‌ افعال فارسی یا فرهنگ اشتقاق فارسی دم دستشان است بتوانند در بحث مشارکتی کنند و نکته را روشن کنند. پس به احترام آن خواننده‌ی نکته‌سنج و فروتن اذعان می‌کنم که دلیلی برای این ضبط ندارم و ضبط غالب همان است که ایشان نوشته‌اند یعنی «نام‌گذاری». 
خدا را شکر می‌کنم که خوانندگان این صفحه با نقدهایشان مرا درس آرامش و انصاف هم می‌دهند. 


 
 
 

May 6, 2009

تشابه اسمی

انسان یگانه حیوانی است که بر روی چیزها و کسان نام می‌گزارد. بینش معنوی این نام‌گزاری را با علم‌الاسماء که خداوند به بشر تعلیمش داده در ارتباط می‌داند. یادش به‌خیر دکتر ریخته‌گران در کلاس‌های فلسفه‌ی دانشگاه تهران به سکوتی عمیق می‌رفت و بعد از چند ده ثانیه گزین‌گویانه می‌گفت «فقط فیلسوف است که به مقام دیالکتیک می‌رسد و می‌تواند بر وجود نام بنهد». من هنوز معنای این سخن فردیدی را درست نمی‌فهمم. بگذریم آنچه در این یادداشت می‌خواهم بگویم اصلا پیچیدگی فلسفی ندارد. خیلی دم‌دستی و روزمره است. می‌خواهم این پرسش به ظاهر پیش‌پا افتاده را برجسته کنم که «فایده‌ی نام و نام‌گزاری چیست؟» 
آدمی بر این و آن اسم می‌گزارد تا بتواند صدایشان کند، تا بتواند در عالم زبان به آن‌ها اشاره کند و تشخیصشان بدهد. اگر اسمتان مثلا محمد باشد، لابد بارها تشابه اسمی را تجربه کرده‌اید. یکی صدا می‌زند رو برمی‌گردانید به سمتش. می‌گوید با شما نبودم. خوب این جور مواقع فامیلتان به کمک می‌آید و از سایر محمدها متمایزتان می‌کند. گاهی اما تشابه دست بردار نیست. من از تشابه اسمی خاطره‌ها دارم. 
به یاد ماندنی‌ترین خاطره بر می‌گردد به دوره‌ی دانشجویی در دانشگاه تهران. آن‌روزها در دانشکده‌ی ادبیات با دو دوست -که هرکجایند خدایا به سلامت دارشان- کتابفروشی پاکیزه‌ای سرپا کرده بودیم. با چند ناشر و نشر سرشناس هم رفاقتی داشتیم و رفت وشدی. از جمله دوست نازنین دکتر نصرالله حکمت مدیر نشر الهام که به تازگی از همان دانشکده دکترای فلسفه‌اش را گرفته بود و از دوستان صمیمی من بود.  جالب این‌که یکی از کتاب‌های نشر الهام اثری بود مشهور به نام «جواهر البلاغة» از مؤلفی درست هم‌نام من: «سید احمد هاشمی». این کتاب، کتاب درسی رشته‌ی ادبیات عرب بود و به چاپ چندباره رسیده بود. حالا نکته‌ی جالب‌تر این‌جاست که در میان هم‌کلاس‌های ما پسری بود تهرانی به نام علیرضا سین. حتما دوستان مشترک یادشان هست که چقدر حاضرجواب و طناز بود این علیرضا. عیبش فقط این بود که ما شهرستانی‌ها را به چیزی نمی‌گرفت. دستمان می‌انداخت و سرکارمان می‌گذاشت. یک روز آمد کتابفروشی . از قضا تازه چند بسته کتاب از انتشارات الهام رسیده بود و میانش هفت‌هشت نسخه از «جواهر البلاغة». من درمانده‌ی حساب و کتاب بودم و چنان در فاکتورها فرو رفته بودم که نگو. گفت: «چی شده»؟ دیدم بد نیست یک شمه‌ای نشانش بدهم و «ادخال سروری» در دل دوستان کنم. سر حرف را باز کرد. هی طفره رفتم و گفتم چیزی نیست. از او اصرار و از من آه و انکار. بالاخره گفتم: «باشه فقط به کسی نگو. این رفیقم دکتر حکمت حق‌التألیفم را نمی‌دهد. در حالی که کتاب به چاپ چندم رسیده و دست و بال من هم حسابی تنگه». گفت: «کدوم کتاب»؟ گفتم: «همین جواهرالبلاغة دیگه». بعد هم یک نسخه از کتاب را دادم دستش. یک نگاهی انداخت به کتاب. چشم‌هاش داشت چهارتا می‌شد. گفت «سید نگفته بودی؟ بابا ای ول. نمی‌دونستم در ادبیات عرب هم استادی». وبی‌چاره رفت سرکار،‌ آن‌چنان که وقتی داشت از کتابفروشی می‌رفت انگار از محضر خلیل بن احمد مرخص می‌شود. 
این تشابه اسمی بارها برای من اتفاق افتاده است. همین شب عید برخوردم به یکی از استادان دانشگاه سواس با نامی درست مشابه من. او البته اهل عربستان سعودی است و من به شوخی گفتم: «من هم از قبیله‌ی قریشم».
حالا سخن را کوتاه کنم و غرض را روشن. امشب در سایت روز مطلبی دیدم از کسی به نام احمد هاشمی با عنوان «روزی چهار بار بازجویی می‌شدیم». این یادداشت را نوشتم که بگویم این مطلب از من نیست. مؤلف محترمش را هم نمی‌شناسم. این روزها چند یادداشت سیاسی از من در سایت‌های«موج سوم» و «خاتمی‌نامه» و «دیوان اصلاح» چاپ شده که آن‌ها هم لینک صفحه‌ی «دیدار» را دارند. این را نوشتم تا اسم مشترکم را یک جوری قابل‌شناسایی کنم. چه کنیم؟ ما با یک چیزهایی به دنیا می‌آییم. یکی‌اش هم این اسم و فامیل. من البته از اسم‌ام بسیار راضی هستم چرا که «نام احمد نام جمله انبیاست». ولی کاش پدرم فامیل دیگری داشت.
 
 
 
 
 

May 3, 2009

بی شماریِ نشانه‌ها


پست‌مدرنیسم واژه‌ای است متعلق به دنیای تصاویر و تصورات غیر‌شفاف و به‌ناچار از جنس این دنیا. تعریف واژه‌ای كه در بطن خود به تعریف‌زدایی از امور باور دارد، نقض غرض است. مگر نه اینكه به تعبیر دریدا زبان و بلكه همه‌ی سیستم‌ها بی‌ثبات است و ارتباط كاملی میان دال و مدلول برقرار نیست و همواره معنا به‌تأخیر می‌افتد، پس هر كلمه كه همواره «دارای ردّ و پژواك‌هایی از كلمات دیگر» است، باید به مثابه‌ی یك «دنباله» و نه یك «نقطه» در نظر آورده شود. پست‌مدرنیسم به‌جای جستجو برای وضوح معنا به‌دنبال غنای معناست و به‌جای تبیین مفاهیم در چارچوب تعاریف سیاه و سفید، در پی كثرت‌گرایانه نظرافكندن بر سطوح متعدد معانی است. 
چگونه غنای معنای پست‌مدرنیسم را دریابم: باید به‌جای رجوع به یك دایرةالمعارف فلسفی، گیرنده‌ی ماهواره را روشن كنم. مرور چند صد شبكه دو‌سه ساعت طول می‌كشد: این همه جهان ممكن در یك دریچه‌ی ۲۴ اینچی. باید به‌جای مطالعه‌ی كتاب‌های دریدا و لیوتار به ‌جست‌و‌جو در اینترنت بپردازم: سایت‌ها و لینك‌ها و موتورهای سرچ كه مثل غول‌های چراغ جادوی دیجیتالی آماده‌به‌خدمت‌اند. به‌تعبیر مك لوهان «امروز پس از گذشت بیش از یك قرن از فناوری الكتریكی، دستگاه‌ مركزی اعصاب خود را چنان گسترشی داده‌ایم كه مفاهیم زمان و مكان را در سراسر سیاره‌ی خود منسوخ ساخته‌ایم». استعاره‌ی بلیغ «دهكده‌ی جهانی» مك لوهان معنای پست‌مدرنیسم را برای ما غنا می‌بخشد.
 

ادامه‌ی «بی شماریِ نشانه‌ها»

Free counter and web stats