صفحه‌ی اصلی | February 2009 »

بايگانی: January 2009

January 18, 2009

زخم‌ غزه و زخم‌های زبان

غزه ظاهرا آرام شده است. بسیار شکر. هر چند این آتش زیر خاکستر خاموش‌شدنی نیست. اکنون سخن از بازنده و برنده‌ی این خون‌بازی جز برافروختن دوباره‌ی خشم و هیجان چه سود دارد؟ در این ماجرا انسان بازنده بود. از مسلمان و یهودی و عرب و عجمش نپرسیم، انسان شکست خورد و انسانیت.

بگذار به یک جنبه‌ی بسیار فرعی این شکست اشاره کنم. دیشب خانه‌ی یکی از دوستانم بودم که در این ایام دست به‌قلم برده بود و از زخم غزه نوشته بود. درنگی هم کرده بود در مساله‌ی تحریم شرکت‌های صهیونیستی و این موضوع را بهانه‌ای کرده بود برای نقد اخلاقی رفتار ما که مثلا آیا می‌توان بی‌دلیل و سند نسبت صهیونیستی بودن یک کمپانی تجاری را در بوق کرد. خلاصه‌ی سخن‌اش هم شاید این بود که «دروغ، دروغ است. فرقی نمی‌کند که نهايتاً قرار باشد از طریق این دروغ‌گویی، اعتراضی هم به اسراييل بشود يا نه.» در نظرهای وب‌لاگش موافق و مخالف سخن بسیار گفته بودند. او هم البته خودش را موظف دیده به اغلب سخنان مخالفانش پاسخ دهد، شاید چنین احتیاجی نبود ولی او خسرو ملک و «ملکوت» خودش است. در این میان اندک اندک کار بالا گرفته و ماجراها رفته است خلاف آیین درویشی. نزدیک‌ترین دوستان او نیز بی مهری بسیار در حق اش کرده‌اند و جانب مروت را فرو گذاشته اند. دریغ!

خوشایند نیست در این موضوع بیش از این نوشتن. اما یادم از تاریخ‌ آزادی‌خواهی‌مان آمد و سخنی که صد سال پیش طالبوف تبریزی در نامه‌ای به مناسبت بسته‌شدن روزنامه‌ی صور اسرافیل به علی‌اکبر دهخدا نوشت؛ سخنی که دریغا هنوز تازه است و روی صحبتش با ماست انگار، ما آزادی‌خواهان. طالبوف می نویسد: «عجیب این است که در ایران سر آزادی عقاید جنگ می‌کنند، ولی هیچ کس به عقیده­‌ی دیگری وقعی نمی‌گذارد. سهل  است اگر کسی اظهار رأی و عقیده نماید، متهم، واجب‌القتل، مستبد، اعیان‌­پرست، خودپسند، نمی‌دانم چه و چه نامیده می‌شود.» حالا هم کسی سخنی گفته است. اگر نمی‌پسندیمش یا قانع‌کننده نمی‌یابیمش؛ انگل  و بی‌اخلاق و متفلسف و بی‌درد و معاون‌ظلم و‌ چه و چه ننامیمش. این زخم‌های زبان شاید به پایداری زخم غزه باشد.

Free counter and web stats