« نام پنهان | صفحه‌ی اصلی

شنبه ۵ تیر ۸۹::June 26, 2010

او در ما پیدا و ما در او پنهان


تاره‌ی فیروزه روی دامن ایوان
عطر نفس‌های کوزه ریخته در آن

بر سر پاشویه چتر سوسوی نارنج
بر تن دیواره عطر کهگل و باران

باد رها کرده گیسوانش بر دوش
می‌رقصد بر خرند خانه غزل‌خوان

پرده‌به‌پرده پرندِ پچ‌پچِ پاییز
حلقه‌به‌حلقه سماعِ برگِ درختان

عطر حضوری‌ست بر کرانه‌ی درگاه
طرح شهودی‌ست در دهانه‌ی دالان

من همه تن چشم بر سماع سپیده
دل همه جان گوش بر ترانه‌ی باران

من نه،‌ که صورت‌گرفته‌ي نفسِ او
دل نه، که آیینه‌ی تجلی جانان

لیسَ فی الدّار غیره دیّار
او در ما پیدا و ما در او پنهان

سنگ و شب و صبح و برگ: رنگی از او
بارش و پاییز و باد: بویی از جان

در نفس مست یاس جستم تسبیح
از ورق سبز تاک خواندم قرآن

ماندم در خویش و رفت پاسی از شب
رفتم از خویش و ماند چشمی حیران

ماه برآمد ز پشت ابر، سحرگاه
سنگ و سکوت و سپیده بر لب ایوان

باد گذشت از کنار شاخه و آشفت
خواب خوش حوض را اناری خندان

یا نه، که آتش به جان آب در آمیخت
ساقی از آن آب آتشینم نوشان

شادی آن‌که فتاده نقشش در جام
شادی آن‌که نشسته عشقش در جان

نقش، چه نقشی؟ ظهور باطن هستی
عشق، چه عشقی؟ فروغ سرمد سبحان

نقشِ نزول خدا در آینه‌ی جام
عشقِ عتیقِ علی به سینه‌ی مستان

آن‌که به ذکرش نشسته این شبِ خاموش
آن‌که ز هجرش شکسته بحرِ خروشان

عطرِ قنوتِ فلق، نمازِ سپیده
شورِ شهود شفق،‌ نیایشِ باران

گوش من از لافتی شکوهش بشنو!
چشم من از هل اتی مدیحش برخوان!

طلعت او اولین طلیعه‌ی هستی
هستی او مایه‌ی ضرورتِ امکان

چاه فرو رفته از حدیثش در خویش
ماه ز دردش نشسته پای به دامان

چشم به راهش نهاده نرگس شیدا
داغش دارد به سینه لاله‌ی نعمان

سائل اسرار را صلایِ سلونی
طالب دیدار را تجلیِ تابان

تا چه بنامم تو را کز عهده برآیم
ای گهر عشق! ای حقیقت ایمان!

لحنِ خدا در شب عروج محمد!
کوثر و ساقی و عیش روضه‌ی رضوان!

نام تو الهام‌بخش عشق و تغزل
یاد تو آرام‌بخش خاطر طوفان

صبح به شوقت نشسته چشم‌برآفاق
شب ز فراقت کشیده سربه‌گریبان

سوختم ار چه ز هجر خرمن خرمن
گل کنم اما دوباره دامان دامان

یک نفسم گر دهی تو وعده‌ی دیدار 
آسان خواهم گذشت از جان؛ آسان

خیره به مدحت زبان گشودم و دانم
عشق نگنجد به شعر و دفتر و دیوان

آذر ۱۳۷۴ 


مطالب مرتبط

ترک‌بک

آدرس ترک‌بک برای اين مطلب
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/5858

نظرها

درود بر شما.

از قصیده تان بسی لذت بردم و برای مدتی طولانی در سکر آن خواهم ماند.
خدا را سپاسگزارم که در این زمانه وانفسا که شعر و شعور و ذهن و زبان و فکر و خیال آدمیان و از جمله ما انسان های شرقی، در وزش سموم مهلک و فرساینده رسانه و تکنولوژی که محصولات و تولیدات آن دایر مدار نفسانیات انسان بریده از آسمان و وامانده در زمین امروز است؛ جان آتشناک و جنم شعله وری همچون شما هست و یافت می شود و پاره ای از نفوس شیدا و شورمند را به بودن و از همه مهم تر، انسان بودن امیدوار می سازد.
من از این سخن رابیند رانات تاگور که: تولد هرکودک این پیام را به همراه دارد که خدا هنوز از انسان ناامید نیست، به اندازه تمام هستی به مسافران تازه سیاره رنج (نوزادان) بیش از هر بشارت دیگری امیدوار می شوم و نیرو می گیرم؛ و وقتی با آدم بزرگ هایی همچون شما بر می خورم بیشتر مطمئن می شوم که هنوز هم زمین از انسان خالی نیست و این به راستی که امیدبخش و حیات آفرین و دلگرمی آور است.
در پناه علی

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

Free counter and web stats