« قصیده‌ی زلف | صفحه‌ی اصلی | نام پنهان »

چهارشنبه ۱۲ اسفند ۸۸::March 3, 2010

ذکر مِی‌آلود جام و نام محمد؟

این نخستین قصیده‌ی من است که در بیست‌ویک سالگی در سفر حج  سرودم. آن‌چه این شعر را برای من عزیز می‌کند ارزش ادبی اش نیست بلکه ایمان و احساسی است که به‌هنگام سرودنش داشتم... در زندگی نسیم‌هایی بر جانت می‌وزد، بی‌تکرار.

بَشن شبستان کبود خیل کبوتر
آینه‌گردان مه مناره‌ی مرمر

بر تن گنبد ز برگ تاک قبایی
در هر چین‌اش غبار مستی مُضمر

خرج صفا کرده هرچه بوده به خورجین
در کف شب نیست یک ستاره‌ی دیگر

 ماه سرک می‌کشد ز گوشه‌ی گنبد
خیره نگه می‌کند به جانب منظر

سایه‌ی نخلی کنار گاری چوبی
خم شده خرما گرفته از کف معبر

شوق بلورین رقص خوشه‌ی انگور
در دل گاری فکنده شعله و آذر

یک‌دو کبوتر به سوی ماه پریدند
صحن حرم غرق دانه گشت سراسر

از بر گل‌دسته‌ها نسیم سحرگاه
رد شد و آمد نفس‌زنان و معطّر

گفت که برخیز و توبه خرج سبو کن
امر به معروف کرد و نهی ز منکر

برد مرا تا حریم خلوت مستی
کرد برایم خیال عیش مصوّر

گوشه‌ی سجاده بود و کوزه‌ی باده
رشته تسبیح بود و گردن ساغر

اطلسی و یاس روی سینه‌ی سینی
آتش و اسفند روی دامن مِجْمر

بزم شراب شبانه گشته مهیّا
عزم سماع و ترانه گشته میسّر

ساقی هم‌چون خمی نشسته به مَسند
باقی هم‌چون سبو رسیده به محضر 

گریه‌کنان کوزه‌ای به دامن ساقی
بر صفت کودکی به دامن مادر

گفتمش ای ماه آفتاب‌فروشان
طاقتم از کف بشد شراب بیاور

از نفس گرم کوزه زمزمه جوشید
هلهله در دل فتاد و ولوله در سر

ذکر مِی‌آلود جام و نام محمد؟
سینه‌ی پیمانه‌ها و مهر پیمبر؟

جامه به تن بردرم چو بشنومت نام
خامه به کف لرزدم چو می‌رسم ایدر

در دل جنگل چو نام سبز تو گویند
رخت صبوری درَد درخت صنوبر

ای رقصان با نسیم زلفت سنبل!
ای رویان در هوای چشمت عبهر!

طّره‌ی طوفان ز هجر توست پریشان
کاکل باران ز مهر توست معطّر

می‌چکد از طرّه‌ات طراوت طوبی
تشنه‌ی نوش لبت حلاوت کوثر

با تو نه مردی که نرد عشق ببازد
هفت فلک را ببین فتاده به ششدر!

خضر تو را جرعه‌نوش قبّه‌ی خضرا
نوح تو را در محیط مهر شناور

ابر بَرَت گرید و ز سینه کشد آه
موج پی‌ات گردد و به صخره زند سر

جز تو نخوانم حدیث مهری بر دل
جز تو نگیرم به هر دو گیتی دلبر

آمده‌ام سوی‌ات ز ساحت سلمان
صفه‌نشین‌ گشته‌ام بسان ابوذر

کعبه فرو هشته‌ام به‌شوق تماشات
خیز و نظرکن بر این شکسته‌ی مضطر

گر بنوازی مرا به‌وعده‌ی فردا
گویمت الانتظارُ موتٌ احمر


مدینه،‌ اردیبهشت ۱۳۷۳

مطالب مرتبط

ترک‌بک

آدرس ترک‌بک برای اين مطلب
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/5808

نظرها

برد مرا تا حریم خلوت مستی

کرد برایم خیال عیش مصور

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

Free counter and web stats