« مراقبه‌ی حروف | صفحه‌ی اصلی | تلاوتِ باران »

چهارشنبه ۶ آبان ۸۸::October 28, 2009

ترانه‌ی شب دیدار


بسیار جسته‌ام ز نسیم سحر نشانت
بر بوی آنکه آوردم عطر دلستانت
 
کو روزنی که سرکشد اما نسیمی از آن
در خلوتی که امشبم ای ماه میهمانت
 
ای بسته بام و در که نیابم رهی به سویت
آنک من آنکه آمده از راه بی‌گمانت
 
من آن سوار بسته ز سامان خویش رخت
من آن غبار خفته به دامان پرنیانت
 
بر آسمان کسی شده با نردبان باران
من ز آستین گریه رسیدم بر آستانت
 
هان ای به یاد زلف تو هیهای صبح وشامم
هین ای فدای چشم تو بزهای این شبانت
 
آغشته کن به عطر من آغوش خویش امشب
کاشفته کرده خواب من آشوب گیسوانت
 
امشب زمان آنکه نشانی مرا کنارت
امشب زمان آنکه گشایی دمی میانت
 
دل بر دلم نهی و خروشی ز ارغنونم
لب بر لبت نهم که بنوشم ز ارغوانت
 
بر جای‌جای پیکره‌ات نقش بوسه‌هایم
گنجشک‌های پرزده در باغ و بوستانت
 
دل رفته تا ضیافت جاوید چشمهایت
جان مانده در سیاحت اسرار بی‌کرانت
 
زین بیشتر شکیب و مدارا نمی‌شناسم
برخیزم از مدار و درآیم به کهکشانت
 
صد صبح بر دمیده ز آفاق سرخ جانم
می‌آیم آنک از سفر سبز آسمانت
 
با راز ناگشوده‌ی گیسوی بی‌قرارت
با شعر ناسروده‌ی چشمان مهربانت

                                                              تهران، امیرآباد؛ ۲۶ مرداد ۱۳۷۵

مطالب مرتبط

ترک‌بک

آدرس ترک‌بک برای اين مطلب
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/5671

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

Free counter and web stats