« April 2009 | صفحه‌ی اصلی | October 2009 »

بايگانی: May 2009

May 10, 2009

سجاده‌ی باده

 پایان شعری که هم‌چون یقین من گم شده است:

...نماز بستم و میل‌ام میِ سحرگاه است
مرا صدای صُراحی چو قل هو الله است
  
به غمزه قبله بگردان بت کمان ابرو
به بام میکده حی علی الصلاة بگو

«سرم خوش است و به بانگ بلند می‌گویم
که من نسیم حیات از پیاله می‌جویم»



 
 

May 1, 2009

تکرار


- کز کرده کوزه کنج ایوان پای دیوار
هرم نفس‌هایش ز بوی باده سرشار

رقصان به دست باد تن‌پوشی می‌آلود
آنسان که آن‌را باد برتن کرده انگار

مستی دو دستش از دو سوی تخت آویخت
انبوه گیسویش به روی شانه آوار

در خلوت پاشویه ترس ترکه‌ی بید
دور و بر فواره ماهی‌های بسیار

گنجشک‌ها آنک پریدند از سر حوض
برگی بر آب افتاد از دست سپیدار

خورشید شد در ابرهای تیره پنهان
سایه سر حوض آمد آرام و سبکبار

در ناودان‌ها نعره‌های رعد پیچید
باران رسید و بیدها را کرد بیدار

با ترکه های خیس خود بر کوزه کوبید
یعنی به کیفر می‌رسد -این‌گونه- خمّار

- از گوشه‌ی پاشویه مردی ترکه برداشت
وآنگه به سوی تخت آمد محتسب‌وار

یک سو طنین رعد و یک سو بانگ شلاق
یک سو سفالین کوزه یک سو مست هشیار

می‌لرزد این سو پنجه‌های تاک از ترس
می‌گرید آن‌سو یاس در دامان دیوار

جا پای باران روی گلبرگ اقاقی
سبزه پریشان طره و ژولیده دستار

بر طاق طارم خوشه‌های خیس انگور
رقص بلور دختران رفته بر دار

- خورشید کم کم پرده از رخسار افکند
آئینه‌ای شد آسمان بی‌گرد و زنگار

خندید مست و خیره شد بر تاک سیراب
با خویش گفت این قصه خواهم کرد تکرار

۳ آبان ۱۳۷۳

 
 
Free counter and web stats