« آواز پر جبریل | صفحه‌ی اصلی | نجوا »

جمعه ۳۰ اسفند ۸۷::March 20, 2009

چون عطرِ شب‌‌بو‌ها سراسر وعده‌‌‌ی عید

پیش‌کش به نوروز دل‌انگیز اصفهان، شهرِ سرشار، برای همه‌ی خاطرات بی‌زوالش


 
ایوان سکوت و سنگ بود و نام او را
سر داد باران مثل اوراد ِ اهورا

نامش چه بود آیا که باران ِ سحرگاه
گفت و شکفت  آرام شعری روی ِ درگاه؟

نامش چه بود آیا که چون در کوچه پیچید
بر شاخسارِ شب ‌چنین گل کرد خورشید؟

نام تو را من می‌شناسم یار ِ پنهان
نام تو را من گفته‌ام در گوش ِ باران

تو پیچ و تاب زلف بانوی ِ بهاری
نامت پریشانی، رهایی، بی‌قراری

ای‌ شب‌چراغ خلوتِ خاتون خورشید!
چون عطرِ شب‌‌بو‌ها سراسر وعده‌‌‌ی عید!

سوسوی سرخ ِ سیب‌‌ها در چشم زنبیل!
هر هفت سین سفره‌‌های سالْ تحویل!

شال ِ رهای سبزه‌‌ها در آبِ جوبار!
نجوای برگ و باد در گوش ِ سپیدار!

موج ِ نفس‌‌های سپید یاس و شب‌‌بو!
عطرِ عتیق ِ گنجه‌‌های کنج پستو!

چشم انتظارت کوزه‌‌های پُر ز باده!
آئینه‌‌های نقره‌‌ی بر رف نهاده!

گرد و غبار روی ِ مِجری‌‌های خاتم !
چون خاطرات من پُری از شادی و غم


ای دامن ِ سرخ و کبود و زردِ پائیز!
هوهوی ِ بادِ مهرگان در خوابِ دهلیز!

اوهام ِ خلوت‌‌های دوران دبستان!
چون سایه‌‌ای در سیبه‌‌های سنبلستان !
 
عطرِ شبانگاهِ شهودِ تختِ‌‌پولاد !
رقص ِ سماع باد با ارواح اوتاد!

مرگ و معاد سرخ جان‌‌های مهاجر!
برگ و نوای سبز مردان مقابر!
 
ای وهم ِ تودرتوی، ای رازِ نهانی!
چون کوچه‌‌های هفت‌‌پیچ ِ اصفهانی

سوسوی‌ گیسویت به شب‌‌گردی چراغم
عطر ِ تو دارد پرسه‌‌های چارباغم

در پیچ و تاب چنگ و اسلیمی نهانی
بر بشن گنبد چون حریرِ آسمانی

دیدم تو را در نقش ِ کاشی‌‌های آبی
در شیشه‌‌ها با دختران ِ آفتابی

هم‌‌رقص ماهی‌‌های تُنگ عید بودی
چون عطرِ باران زیر چتر بید بودی

نقشت نهان در تار و پود ترمه‌‌ها بود
نامت سرود رودها و چشمه‌‌ها بود


ای عطر یاس و اطلسی در خوابِ هشتی!
در خلوت پس‌‌کوچه‌ها آوازِ دشتی!

ای خوش‌‌تر از قیلوله‌‌های حوض‌‌خانه!
فواره از شوق تو سر تا پا ترانه!

هم‌‌زادِ سرخ ِ خوشه‌های سبزْ دستار!
رقص ِ بلور دختران ِ مانده بر دار!

ای خوابِ مهتابی و باران ِ ستاره!
بانگ اذان صبح از اوج مناره!

ایوان و سنگ و صبح و برگ و بوی باران
بی‌‌واژهْ مضمونی تنیده در تن و جان

دیدم تو را آن‌‌گاه در آغوش ِ درگاه
آکنده شد ایوان ز عطرِ قل هو الله
 
 
 

مطالب مرتبط

ترک‌بک

آدرس ترک‌بک برای اين مطلب
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/5076

نظرها

درود بر تو عزيزم و بر اين همه تصوير زيبا كه آفريدي.

شاید پنج سال پیش بود که نوشتم "ما هیچ ما نگاه" زخمه عزیز طعم خوش شعری را به من چشانید که عطر سکر آورش هنوز با من است، همیشه چشم انتظار این صفحه بودم و چه زیبا که در این بهار دوباره مستم با عطر شعرهای شما. سال نو بر شما مبارک.

-----------------------------------------------------------------------
دوست نادیده سال نو بر شما هم مبارک. من نمی‌دانستم کدام کلک "ما هیچ ما نگاه " را رقم زده است. از محبتت ممنون. شاید پنج سال پیش زمان دیدار نرسیده بود. هرکس زمانی دارد آخر.
واحه‌ات آباد و بی‌واهمه باد.
احمد

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

Free counter and web stats