« سير ظهور انديشه‌ی آزادی در ايران- قسمت چهارم: «سليقه‌ی جديد» و «کلمه‌ی قبيحه» | صفحه‌ی اصلی | سير ظهور انديشه‌ی آزادی در ايران- قسمت ششم: پرسش سال ۱۳۲۵ ق »

دوشنبه ۱۴ دی ۸۸::January 4, 2010

سير ظهور انديشه‌ی آزادی در ايران- قسمت پنجم: مشروطيت و «لفظ آزادی»

«اگر از من می‌شنويد،
لفظ آزادی را برداريد که عاقبت اين حرف ما را مفتضح خواهد کرد.» 
شيخ فضل‌الله نوری، نشست علما در مهاجرت کبري


ناصرالدين‌شاه در ۱۳۱۳ به گلوله‌ی ميرزا رضا کرمانی پس از نيم قرن حکومت از پا درآمد، در حالی که هنوز نتوانسته بود «سليقه‌ی جديد» شاه در حکومت را به اجرا درآورد و «خدمات و اصلاحات و خيالات عمده‌ی» خود را «برای ترقی ملت و دولت...کاملاً به انجام و اتمام [رساند]». مظفرالدين‌شاه بر تخت نشست و سال‌های پرآشوبی را سپری کرد تا سرانجام در ۱۴جمادي‌الثانی ۱۳۲۴ با صدور فرمان مشروطيت به‌تعبير طالبوف چون قيمی پاک‌نفس بر سر مهر آمد و ثروت آزادی را که تاريخ اين ملت پيش او به وديعه نهاده بود به آنان بازپس داد.


ترديد نيست که پس از جنبش تنباکو، که آن را به درستی نخستين جنبش سياسی ايران معاصر دانسته‌اند، و در ورطه‌ی تحولات پرشتاب بين المللی، مهار حرکت ملت ايران از دست دولت به کلی خارج شده بود. آن‌چنان که حائری (تشيع و مشروطيت، ص۱۵-۲۵) نشان داده است، همسايگی ايران با دو کشور در حال انقلاب روسيه و ترکيه عثمانی و پيوندهای ايرانيان با مصر و هندوستان و آگاهی از رويدادهای سياسی و اجتماعی ژاپون و چين که همگی به نوعی در مسير جنبش‌های مشروطه‌خواهی و بازسازي‌های سياسی قرار داشتند، سيمای وقايع جهانی را به تصوير مي‌کشد که انقلاب مشروطيت ايران در آن رويدادی منطقی به شمار مي‌آمد.

قصد ما بازگويی تاريخ مشروطيت نيست؛ ما ظهور و تطور انديشه‌ی آزادی را در بستر اين تاريخ دنبال مي‌کنيم. پس رويدادها را با شتاب از نظر مي‌گذرانيم و در هر موضوع، جز فکر آزادی، به تاريخ‌های سنجيده‌ی پيشين اعتماد مي‌کنيم. بر اساس گزارش کسروی (تاريخ مشروطه، ص۵۱-۶۸)، هنگامی که در پی حوادثی چون رخت روحانيان به تن کردن نوژ بلژيکی، مطالبه‌ی عوارض گمرکی بيش از تعرفه از بازرگانان، ويران کردن سرای بانک، چوب زدن علاءالدوله به پای بازرگانان و منازعه‌ی امام جمعه و سيد جمال واعظ در مسجد شاه، گروهی از علمای تهران به رهبری سيد عبدالله بهبهانی و سيد محمد طباطبايی به حرم عبدالعظيم مهاجرت کردند، «هنوز نام مشروطه و آزادی در ميان نمي‌بود» و جدي‌ترين شرط بست‌نشينان برای بازگشت به تهران بنياد عدالت‌خانه در همه جای ايران و روان گردانيدن قانون اسلام به همگی مردم کشور بود. با قبول اين رأی آغاز طرح شعار مشروطه و آزادی را بايد به پس از پايان گرفتن مهاجرت صغری بازگرداند. اما ما پيش از اين، از پيش‌آهنگان آزادی در عصر ناصری سخن گفتيم و نام آزادی را در مطالبات مردم بازجستيم؛ اکنون نيز تنها برای ابراز ترديد در قطعيت سخن کسروی، دفتر تاريخ مشروطه را چند ورق برمي‌گردانيم و از انجمن مخفی ناظم‌الاسلام کرمانی سراغ آزادی را مي‌جوئيم.

انديشه‌ی برپايی انجمن مخفی از گفت‌وگو با سيد محمد طباطبايی در دوم ذي‌حجه ۱۳۲۲ در ذهن ناظم‌الاسلام کرمانی شکل گرفت. در اين گفت‌وگو سيد طباطبايی چاره‌ی مشکلات ايران را «مشروطه شدن دولت» قلمداد مي‌کند و زمينه‌ی اين امر را آگاهيدن مردم مي‌داند (ناظم الاسلام، تاريخ بيداری ايرانيان، ج۱،ص۲۴۵). نخستين جلسه‌ی انجمن مخفی ناظم الاسلام با دعوت به بيداری و سرمشق قرار دادن «ملت روسيه» آغاز مي‌شود؛ ملتی که «به خيال حريت و آزادی افتاده و مقام افسری و سروری خود را دريافتند...و برای ادراک مقامات منيعه‌ی شرف و آزادی تحمل چه زحمت مي‌نمايند». اهل انجمن هم‌چنين از «اهالی هندوستان» مي‌گويند که «به خيال آزادی و استرداد استقلال خود افتاده»اند (همان، ج۱، ص۲۴۶). جلسات انجمن هر بار در منزل يکی از اعضا برگزار مي‌شد؛ کتاب‌هايی نيز در اين نشست‌ها خوانده مي‌شد  از جمله کتاب سياحت‌نامه‌ی ابراهيم بيگ که اعضای انجمن آن را به توصيه‌ی طباطبايی مي‌خواندند. اين کتاب نقدی بود جانانه بر استبداد که نه تنها از سوی دولتيان ممنوع شده بود (همان، ج۱، ص۲۴۵)، بلکه بيم آن مي‌رفت که روحانيان نيز به بهانه‌ی ضاله بودن با خواندن آن مخالفت ورزند (همان، ج۱، ص۲۴۹).

اديب بهبهانی، ميزبان جلسه‌ی چهارم انجمن مخفی در دوم محرم ۱۳۲۳ سخن خود را با ضرورت قانون مي‌آغازد. سپس از غنای قانون معطل‌مانده‌ی اسلام مي‌گويد و نسبت توحيد و آزادی را يادآور مي‌شود. او دو خبر «يا بنی لاتکن عبداً لغيرک وقد جعلک الله حراً» و «إن الله بعث محمد صلی الله عليه و آله ليخرج عباده عن عبادة عباده» را شاهد مي‌آورد به باور او خدا محمد را برانگيخت تا «مردم را از قيد عبوديت خارج و به عالم حريت و آزادی داخل نمايد. تا کی ما بيچارگان در بندگی پادشاه و حکام و وزراء مقيد باشيم». معنای مقابل آزادی در نظر او مقيد بودن در «بندگی پادشاه و حکام و وزراء» است (همان، ج۱، ص۲۶۴).
او آزادی را عطيه‌ی دين مي‌شمرد: «اگر تأمل کنيم در اخبار به خوبی مي‌فهميم که پيغمبر ما چگونه حريت به ما داده است و ما ملتفت نيستيم» (همان‌جا). اديب بهبهانی با نقل اخباری از شيوه‌ی سلوک پيامبر، سرانجام، به اين نتيجه مي‌رسد که «عبوديت و بندگی مخلوق منافی با دين اسلام است، حريت و آزادی با آن مستلزم» (همان، ج۱، ص۲۶۵). سرانجام بايد به سخنان ناظم‌الاسلام در جلسه‌ی نهم انجمن به تاريخ ۱۲ صفر ۱۳۲۳ اشاره کرد؛ آن‌جا که دست‌يابی به آزادی را مهم‌ترين هدف جنبش مشروطه شمرد و گفت: «مشروطيت و مشروعيت دولت با اجرای قانون اسلام و با عدل و مساوات يا علم و تمدن همه را نتيجه يکی است، نتيجه حريت است، آن را [به] دست آوريد» (همان، ج۱، ص۲۹۰). 

همين چند نمونه مي‌تواند عموميت و اطلاق داوری کسروی را باطل سازد. به‌علاوه، اگرچه مفهوم آزادی پس از مفهوم عدالت به فهرست مطالبات جنبش اصلاح‌خواهی مردم اضافه شد، نبايد از ياد برد که مراد اين جنبش از عدل و انصاف چيز قريب به همان آزادی بود. هم‌پیوندی مفاهيم مشروطه، عدالت، مساوات و قانون با مفهوم آزادی را می‌توان در جستاری دیگری به‌تفصيل بيان کرد. اين مفاهيم درهم‌تنيده در ادبیات سیاسی عصر مشروطه به‌آسانی به‌جای يکديگر به‌کار مي‌رفت.

به‌رغم آن‌چه گفته شد، مهاجرت کبرای علمای طهران (و در رأس آنان سيدين طباطبايی و بهبهانی و به ناگزير شيخ فضل‌الله نوري) به شهر قم را مي‌توان آغاز ظهور دوره‌ای جديد در مباحث انديشه‌ی آزادی دانست. در اين سفر بود که طباطبايی از «چشيدن طعم حريت و آزادی» در مشروطه گفت و اين آزادی خدادادی را به خلاصی از «قيد اسارت» و نجات «از زير فشار چندين هزار ساله» معنا کرد و شيخ فضل‌الله هشدار داد که «تند نرويد که مي‌ترسم درمانيد و جلوگيری از اجتماع نتوانيد نمود». او تأکيد کرد که «آزادی تامه و حريت مطلقه...از اصل غلط و اين سخن در اسلام کليتاً کفر است» و افزود: «از همه‌ی شما تمنا دارم که سخنی نگوييد و حرکتی نفرماييد که رخنه در دين اسلام وارد آيد. آن وقت اجانب بر ما سخريه خواهند نمود...اگر از من مي‌شنويد لفظ آزادی را برداريد که عاقبت اين حرف ما را مفتضح خواهد کرد». طباطبايی البته از حدود آزادی و وضع قانون هم گفته بود: «مشروطه چيزی است که قانونی برای شاه و مجلس و وزراء و اعيان و وکلاء و غيره وضع خواهد شد، که شاه و مجلس و تمام وزارت‌خانه‌ها را محدود خواهد کرد. خلاصه مشروطه چيزی است که تمام کارهای دولتی و ملتی و شرع و عرف و زارع و فلاح و غيره را محدود خواهد کرد، که هيچ کس بدون امر قانون نتواند سخنی بگويد و کاری بکند». اما شيخ فضل‌الله با وضع قانون نيز به مخالفت برخاست. بدين استدلال که «اولاً قانون ما در هزار و سيصد و اندی سال قبل نوشته و به ما داده شده، بر فرض که امروز بخواهند قانونی بنويسند بايد مطابقت بر قرآن محمد و شريعت احمدی داشته باشد...و ديگر اين که فرموديد برای شرع نيز حدودی خواهد بود، اين را نيز بدانيد که برای شرع حدی نيست».  به‌هر روی، سيد و شيخ در اين مناظره به توافقی نرسيدند؛ سرانجام هم لفظ آزادی برجا ماند و هم مجلس قانون‌گذاری برپاشد. 

اندکی پيش از آن که شاه خواستار مراجعت محترمانه‌ی علمای مهاجر شود و به صدور فرمان مشروطيت تن در دهد، مسائل الحيات طالبوف تبريزی در مطبعه‌ی «غيرت» در تفليس طبع شد. طالبوف در اين کتاب که هم‌چون ساير آثار وی به زودی شهرت و اقبال عام يافت، کوشيد تا «معنی کلمات نوظهور حق و آزادی و مساوات و قانون اساسی و سلطنت مطلقه» را بيان کند؛ کلماتی که «تاکنون زينت‌افزای اقوال و ارقام ايرانی نبود» (طالبوف، مسائل الحيات، ص۷۳). طالبوف برای تفکيک آزادی از «خودسری و مطلق العنانی و تجاوز به حقوق ديگران» برقراری «مساوات» ميان «شرف نفس و احساس علويت وجدان خود» و «شرف نفس و احساس علويت ديگری» را در تعريف آزادی داخل ساخت و بدين‌سان «آزادی شخصی و خصوصی را مستلزم قيد سايرين» دانست. بحث‌های او از چگونگی «توليد حق آزادی» و پاس‌داشت حدود آزادی و نسبت قانون و آزادی و تقسيمات آزادی جملگی بديع است. طالبوف چندی پس از گشايش مجلس شورای ملی نيز کتابی مستقل درباره‌ی آزادی نوشت و آن را ايضاحات در خصوص آزادی نام نهاد. اين دو اثر و برخی سخنان پراکنده‌ی ديگر، او را به حق بدل به نخستين نظريه‌پرداز آزادی در تاريخ معاصر ايران کرده است.

گشايش مجلس شورای ملی در هفدهم شعبان ۱۳۲۴ آزادي‌خواهان را بر سر ذوق آورد. نزد آنان قانون حصن آزادی بود و مجلس نهاد قانون‌گزار و پاسبان قانون. مجلس البته شکاف تاريخی ميان دولت و ملت را بيش از پيش مي‌کرد. در اين جا قانون مانع و رادع آزادی تلقی نمي‌شد، بلکه قيدی به شمار مي‌رفت برای مهار «بزرگترين مانع آزادی» يعنی دولت که در سرشت، استبدادی و خودکامه بود.

نخستين رساله در دفاع از مشروطيت و اثبات مشروعيت آن، به‌قلم سيد نصرالله تقوی در شعبان ۱۳۲۴ در چهار شماره‌ی روزنامه‌ی تربيت (ش۴۲۱-۴۲۴) منتشر شد. عنوان اين اثر «مقاله‌ی سئوال و جواب در فوايد مجلس شورای ملی» است. تقوی در اين رساله دو معنا برای آزادی ذکر مي‌کند. معنايی که «هوسناکان  هرزه‌درای لاابالی» از اين لفظ مراد مي‌کنند و معنايی که «عقلای دنيا» از آن مي‌فهمند. آزادی در معنای اخير آن «راجع است به اعمال يا گفتار و افکار». آزادی در اعمال آن است که هر کس هر گونه که خواست از «حقوق خاصه‌ی خود» هم‌چون مسکن و خوراک و پوشاک بهره‌مند و «متمتع» شود، «تا به درجه‌ای که نسبت به حقوق غير، تجاوز نشود». «حريت در گفتار و افکار» هم آزادی در قلمرو بيان «فوايد عامه‌ی مصالح نوعيه» و «خير عمومی» است بدون «بيم در نطق و قلم». اين رأی آزاد اگر صحيح باشد پذيرفته مي‌شود و اگر ناصحيح باشد به «برهان» مردود مي‌گردد (تقوی، مقاله‌ی سئوال و جواب...، ص۲۷۱-۲۷۲).

تقوی اين معنا از حريت را «مفتاح جميع سعادات» معرفی مي‌کند و تأکيد مي‌کند که اگر آزادی هرزه گفتن بود و در معابر «فاشافاش شرب خمر» کردن و در محافل «دست ناموس يکديگر» را گرفتن، «در نظر عقلا چه مهمّيت داشت که اين همه دنبال اين کلمه را بگيرند و از برای تحصيل مفهوم آن، اين همه خون‌ها بريزند» (همان، ص۲۷۲). 

چند ماه بعد، عبدالرحيم الاهی رساله‌ای تمثيلی نگاشت با نام «مجلس شورای آسمانی». اين رساله بيان رؤيای مؤلف است در مشاهده‌ی داستان قرآنی حضور فرشتگان در مجلسی آسمانی و مشورت خداوند با آنان. او از اين داستان ده نتيجه‌ی مرتبط با مشروطيت، قانون و آزادی مي‌گيرد. نتيجه‌ی پنجم «حريت افکار است. چنان که فرشتگان آسمان با کمال آزادی، زبان چون و چرا گشودند. اگر از طرف قادر متعال جل شأنه حريت افکار به آنان داده نشده بود، چگونه مي‌توانستند با آن‌ها آزاد به مناظره برخيزند».

عبدالرحيم الاهی سپس نتيجه مي‌گيرد که «حريت افکار به منزله‌ی روح مجلس شورا است». و زبان به ستايش مي‌گشايد که «حريت افکار مفتاح کنوز ترقی است. حريت افکار عمود دين و دنيا است. بی حريت افکار شمع مشورت نيفروزد. بی حريت افکار شعله‌ی خذلان فرو ننشيند و درخت سعادت بار ندهد و شکوفه‌های علوم و معارف [به]بار نانشسته مي‌ريزد».

آخرين نکته‌ای که مؤلف از داستان فرشتگان مي‌آموزد، يک «دستور بسيار گران‌بها» و «واجب الرعايه» در قانون‌گذاری است يعنی «تفريع فروع از اصول احکام». منظور او در اينجا آن است که در «تصويب قانون» بايد «از حکم کلی جزئيات و لوازم آن استخراج شود». قبول اصل حکم و مخالفت با فرع آن عملی است شيطانی. چنان که «خلافت آدم اصل حکم و مسجوديت آدم فرع و لازمه‌ی آن بود» و شيطان که «اتفاق آراء» را بر اصل حکم ديد آن را ظاهراً قبول کرد و به مغالطه در فرع پرداخت. نويسنده پس از بيان اين تمثيل، «تفريع آزادی مطبوعات از اصل آزادی و حريت» را به عنوان نمونه‌ای از مصاديق اين دستورالعمل ذکر مي‌کند و بدين‌سان اثبات حريت افکار در نتيجه‌ی پنجم را مقدمه‌ی اثبات حريت مطبوعات قرار مي‌دهد.  


ادامه دارد...

مطالب مرتبط

سير ظهور انديشه‌ی آزادی در ايران - قسمت هفتم: ايرانيت يک مفهوم

سير ظهور انديشه‌ی آزادی در ايران- قسمت ششم: پرسش سال ۱۳۲۵ ق

سير ظهور انديشه‌ی آزادی در ايران- قسمت چهارم: «سليقه‌ی جديد» و «کلمه‌ی قبيحه»

سير ظهور انديشه‌ی آزادی در ايران -قسمت سوم: آزادی هم‌چون سرّی از صحبت فراموش‌خانه

سير ظهور انديشه‌ی آزادی در ايران -قسمت دوم: آزادی هم‌چون فصلی از دفتر اصلاح

سير ظهور انديشه‌ی آزادی در ايران - قسمت اول: آزادی هم‌چون برگی از سفرنامه‌ی فرنگ

ترک‌بک

آدرس ترک‌بک برای اين مطلب
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/5747

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

Free counter and web stats