« سير ظهور انديشه‌ی آزادی در ايران -قسمت سوم: آزادی هم‌چون سرّی از صحبت فراموش‌خانه | صفحه‌ی اصلی | سير ظهور انديشه‌ی آزادی در ايران- قسمت پنجم: مشروطيت و «لفظ آزادی» »

چهارشنبه ۲۵ آذر ۸۸::December 16, 2009

سير ظهور انديشه‌ی آزادی در ايران- قسمت چهارم: «سليقه‌ی جديد» و «کلمه‌ی قبيحه»



«کلمه‌ی قبيحه‌ی آزادی...به ظاهر خيلی خوش‌نماست و خوب
 و در باطن سراپا نقص است و عيوب».
نامه‌ی ملا علی کنی به ناصرالدين شاه


موج اصلاح‌طلبی و ترقي‌خواهی برخاسته از دفتر تنظيمات (نگاشته‌ی ۱۲۷۵ق) با ايجاد شش وزارتخانه و تشکيل «شورای دولت» (در محرم ۱۲۷۵) و برپايی «مجلس مصلحت‌خانه» (در ربيع‌الثانی ۱۲۷۶) از يک سو، و شکل‌گيری اولين جمعيت سياسی ايران، يعنی مجمع فراموش‌خانه، (در اواخر ۱۲۷۵يا اوايل ۱۲۷۶ق) از ديگر سو، بالا گرفت. اين جريان سامعه‌ی سنگين حکومت را با نغمه‌ای از عدل و آزادی آشنا کرد. 

«شورای دولت» در زمانی اندک «از دستگاهی ناچيز به هيأت قانونگزار» درآمد (آدميت، انديشه‌ی ترقی، ص۵۳-۵۷). «مجلس مصلحت‌خانه» با مفهوم رأی اکثريت و احترام به آن آشنا شد و از زبان شاه شنيد که بايد «تأسی و اقتدا» به آثار جديد کند و از «جهالت و بي‌تدبيری گذشتگان» درس گيرد و برای «اصلاح امور عموم ناس» بکوشد (همان، ص۵۸-۶۰). اين مجلس طليعه‌ی آزادی بيان بود چرا که شاه در ابتدا «با دست‌خط همايون همه کس را خط جواز نوشت و بارِ عام فرمود تا هر که باشد رأی خويش را در کار انتظام دين و دولت بدان انجمن بي‌مضايقتی تواند گفت. و اگر مقرون به شهادت قبول و گواه ايجاب بود، از او پذيرفته آيد، و کس را بر او اعتراض نرسد» (بدايع نگار، به نقل از ساسانی، سياستگران دوره‌ی قاجار، ص۱۰۷). اما دو سال بعد (۱۲۷۸) در گوش شاه سخن چيدند و او هم مجلس مصلحت‌خانه را برچيد و هم مجمع فراموش‌خانه را برانداخت.  ميرزا ابراهيم بدايع نگار افسوس خود از برچيدن آزادی مصلحت‌خانه را چنين مي‌نگارد: «دريغا که مي‌نگذاشتند و رأی اعلی را از اين اختيار فاضل برتافتند» (همانجا)؛ اما از فرجام فراموش‌خانه و «مزاحمت شديد و‌ مدافعت سخت و سياست بليغی» که بر ملکم و اصحابش رفت ناشاد نيست، چرا که او را «از لطيفه‌ی دانش و ادب بي‌نصيب و از شماره‌ی حق‌گزاری و رشاد برکنار» مي‌داند و در انديشه‌ی قانون‌طلبانه و آزادي‌خواهانه‌ی وی طعن مي‌زند که «همی گفت بر ياسای بيش‌تر از ممالک اروپ آيين جمهوريت بايست نهاد و آحاد حشم را بر تفاضيل مراتب و تفاوت مناصب در حقوق مملکت و حدود سلطنت مشارکت بايست بود» (بدايع نگار، به‌نقل از همان، ص۱۴۶-۱۴۷).

در همين اثناء، ۴۲ دانشجويی که در ۱۲۷۵ برای تحصيل علوم و فنون مختلف و از جمله «حقوق ملل» و «ديپلماسی» به پاريس فرستاده شده بودند، با اين زمزمه که «آن‌هايی که در فرانسه تحصيل نموده و تربيت مي‌شوند، جمهوري‌پرست و بي‌دين خواهند شد»، به ايران بازگردانده شدند. بدينسان چراغ‌های اميد به «اصلاحات از بالا» يک‌يک بي‌سو شد.

اين فترت ده سال به طول انجاميد تا سرانجام در ۱۲۸۸ ميرزا حسين‌خان سپهسالار از وزارت «عدليه و اوقاف» و وزارت جنگ به صدارت رسيد. او که پيش‌تر در هندوستان و قفقاز و عثمانی خدمت کرده بود و با ميرزا فتحعلی آخوندزاده، روشنفکر ليبرال و سکولار و هم‌چنين مردان ترقي‌خواه عصر تنظيمات عثمانی هم‌چون فؤاد پاشا و عالی پاشا و منيف پاشا مصاحبت و دوستی داشت، در دوره‌ی ده ساله‌ی وزارت و صدارت (از ۱۲۸۷ تا ۱۲۹۷) موجی نو در تجدد ايران افکند. آدميت (انديشه‌ی ترقی،ص۱۳۰) با بررسی نوشته‌های وی به زمان سفارت،  اصطلاحات سياسی جديد به کاررفته از سوی او را چنين فهرست مي‌کند: «مشروطه»، «کنستيتوسينل»، «مليت» به معنای ناسيوناليسم، «وطن‌داری»، «ملت‌خواهی»، «حريت شخصی»، «حقوق پوليتيک شخصی»، «آزادی افکار»، «افکار عموميه»، «نظام‌نامه» به معنای اساس‌نامه، «منافع عموميه» و «هيأت مجتمعه‌ی دولت».

او به پشتوانه‌ی اين دانش و تجربه، نقشه‌ای نو در ترقی و اصلاحات کشيد. در اين طرح اشاراتی تلويحی به آزادی شد. «ترقی و تربيت ملت» در دستور کار دولت قرار گرفت تا «افراد ملت حقوق و حدود خود را بدانند». هم‌چنين تأکيد شد بر «افزودن بصيرت مردم» و «استحضار افکار عمومی» از طريق روزنامه و اختيار همه کس که «رد بر مطالب يکديگر نويسند». و گفته شد که «مي‌خواهيم برق حقيقت را در ايران بدرخشانيم» و «برق حقيقت از تصادم افکار مي‌جهد». شاه نيز در سلام عام ۲۵ شوال ۱۲۸۸، سخن از «سليقه‌ی جديد [ش]...در حکومت» گفت و از امنای دولت خواست تا «سبک جديد را که به وجود شخص اول شروع يافته پيش گيرند» (همان، ص۱۴۶-۱۴۷).

روزنامه‌های جديد نيز اندک‌اندک به صحنه آمدند. وقايع عدليه از ۱۷ ذي‌حجه‌ی ۱۲۸۷، ايران از ۱۱ محرم ۱۲۸۸، وطن از محرم ۱۲۹۳، نظامی از ۲۹ ذي‌قعده¬ی ۱۲۹۳، علمی از ۲۲ ذي‌حجه‌ی ۱۲۹۳، مريخ از  ۵ محرم ۱۲۹۶ به همت و حمايت ميرزا حسين‌خان انتشار مي‌يافت. در اين زمان هنوز «اداره‌ی سانسور» کتاب و روزنامه برپا نشده بود و مطبوعات از آزادی درخور توجهی برخوردار بودند.از نامه‌ای که ملا علی کنی در سعايت دولت خطاب به ناصرالدين‌شاه نوشت، پيداست که «کلمه‌ی آزادی» ظهوری يافته بود.
 وی که از مجتهدان سرشناس طهران بود، آزادی را با دين و سلطنت در تعارض دانست و در رجب ۱۲۹۰ به شاه نوشت:

«کلمه‌ی قبيحه‌ی آزادی...به ظاهر خيلی خوش‌نماست و خوب و در باطن سراپا نقص است و عيوب. اين مسأله برخلاف جميع احکام رسل و اوصياء و جميع سلاطين عظام و حکام والامقام است. به اين جهت...دولت را وداع تام و تمام بايد نمود، به واسطه‌ی اين‌که اصل شرايع و اديان در هر زمان خود قيد محکم سخت و شديدی بوده و مي‌باشد که ارتکاب مناهی و محرمات ننمايند، معترض اموال و ناموس مردم نشوند. و هکذا بر خلاف مقاصد و انتظام دولت و سلطنت است که هر کس هر چه بخواهد بگويد و از طريق تقلب و فساد نهب اموال نمايد و بگويد: «آزادی است و شخص اول مملکت همه را آزاد کرده است». و در معنی به حالت وحوش برگردانيده. معلوم است نفوس بالطبع در طبيعت شيطانی، مايل به هوی و هوس و برآوردن مشتهيات خوداند. همين مايه‌ی بي‌نظمی و زيادی تاخت و تاز شده و هيچ کس نمي‌تواند چاره کند. اين است که قاطبه‌ی علما و فضلا را به صدا درآورده، حکام و داروغه را خانه‌نشين و عاجز نموده. زياده جسارت است جز تعلق گرفتن خاطر مبارک بر رفع فساد و اصلاح امور عباد و انتظام بلاد» (نامه‌ی ملا علی کنی به شاه، رجب ۱۲۹۰ در اسناد خان ملک ساسانی به نقل از آدميت، انديشه‌ی ترقی، ص۲۰۰-۲۰۱).     

ظاهراً اين نخستين نغمه‌ی مخالفت جدی اهل نظر و انديشه با آزادی در عصر بيداری ايرانيان است. ملا علی کنی از دو مصداق آزادی ياد کرده؛ يکی آزادی بيان: «هر کس هر چه بخواهد بگويد» و ديگری آزادی اقتصاد و کسب مال: «از طريق تقلب و فساد نهب اموال نمايد»، اما در هر دو نمونه عمل دل‌بخواهانه و خودسرانه را به نام آزادی جا زده است. اين شيوه‌ی مغالطی در عمده استدلال‌های مخالفان آزادی تا پيروزی مشروطيت و بحران آن عيناً ادامه مي‌يابد. آزادی با «بي‌نظمی و زيادی تاخت و تاز» يکی شمرده مي‌شود و از قبح يکی، قبح ديگری نتيجه گرفته مي‌شود. آزادي‌خواهان نيز اين ترجيع‌بند را تکرار مي‌کنند که مراد از آزادی، آزادی مطلق نيست.

در همان سال ۱۲۹۰ ميرزا يعقوب‌خان، پدر ميرزا ملکم‌خان که با برچيده شدن مجمع فراموش‌خانه در ۱۲۷۸ از ايران رانده شده بود و در استانبول مي‌زيست نامه‌ای به ناصرالدين‌شاه نوشت با عنوان «طرح عريضه‌ای است که به خاک‌پای مبارک بايد عرضه شود». ميرزا يعقوب ضمن سخن از فلسفه‌ی حکومت و قانون، بحث را به حکومت مردم مي‌کشاند و موافق با اصول ليبراليسم غربی تعريفی کلی از آزادی عرضه مي‌کند. اين تعريف به عنوان يکی از نخستين تعاريف آزادی در زبان فارسی درخور اعتناست. افزون بر آن‌که تعريف وی حاکی از دغدغه‌ی ديرينه‌ی ايرانيان و هراس آنان از خلط يافتن آزادی و خودسری است. عين عبارت او اين است:

«حريت و آزادی يعنی مطلق العنانی و مختاريت شخص در طلب و تحصيل هر نوع خير و صلاحيت و شايستگی خود است، مشروط بر اين‌که ضرر و زيانی به هم‌جنس خود نداشته باشد. درجه‌ی آزادی بايد مبتنی بر تميز و تشخيص جماعت انسانی باشد، والّا آزادی نامحدود موجب اغتشاش و نفاق خواهد بود. موافقت با هر جماعتی اگرچه مختلف باشد، جايز است. و مخالفت آن، خلاف خير و صلاح شخص». 


مطالب مرتبط

سير ظهور انديشه‌ی آزادی در ايران - قسمت هفتم: ايرانيت يک مفهوم

سير ظهور انديشه‌ی آزادی در ايران- قسمت ششم: پرسش سال ۱۳۲۵ ق

سير ظهور انديشه‌ی آزادی در ايران- قسمت پنجم: مشروطيت و «لفظ آزادی»

سير ظهور انديشه‌ی آزادی در ايران -قسمت سوم: آزادی هم‌چون سرّی از صحبت فراموش‌خانه

سير ظهور انديشه‌ی آزادی در ايران -قسمت دوم: آزادی هم‌چون فصلی از دفتر اصلاح

سير ظهور انديشه‌ی آزادی در ايران - قسمت اول: آزادی هم‌چون برگی از سفرنامه‌ی فرنگ

ترک‌بک

آدرس ترک‌بک برای اين مطلب
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/5717

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

Free counter and web stats