« سير ظهور انديشه‌ی آزادی در ايران -قسمت دوم: آزادی هم‌چون فصلی از دفتر اصلاح | صفحه‌ی اصلی | سير ظهور انديشه‌ی آزادی در ايران- قسمت چهارم: «سليقه‌ی جديد» و «کلمه‌ی قبيحه» »

چهارشنبه ۱۱ آذر ۸۸::December 2, 2009

سير ظهور انديشه‌ی آزادی در ايران -قسمت سوم: آزادی هم‌چون سرّی از صحبت فراموش‌خانه



«ور بگويد که ماسُنی چون است          گو يکی نخله‌ی همايون است
کشته دهقان برای آبادی                     ريشه‌اش در بهشت آزادی»
اديب‌الممالک فراهانی، مثنوی «آيين ماسونی»

نقش حلقه‌های فراماسونری در آشنايی ايرانيان با تفکر جديد موضوع جستارهای بسيار بوده است. بسياری از ايرانيانی که در قرن نوزدهم به اروپا سفر کردند، آمد و شدی با جماعت‌های ماسونی پيدا کردند.  اين حلقه‌ها نه تنها مي‌تواند نخستين تشکل‌های آزادي‌خواهی به‌شمار آيد، بلکه مباحث نظری مرتبط با آزادی نيز نخست در افکار وابستگان بدآنجا ظاهر شده است.


۳-۱) جاي‌گاه انديشه‌ی آزادی در مجمع فراموش‌خانه.
فراموش‌خانه‌ی ملکم زمانی بين ۱۲۷۴-۱۲۷۷ برپاشد. کتيرايي(ص۶۵) با بررسی اسناد تاريخی گمان مي‌زند که پايان سال ۱۲۷۷ و يا آغاز سال ۱۲۷۸ زمان برپايی فراموش‌خانه باشد.  اما اين تاريخ با توجه به تاريخ فرمان ناصر الدين شاه مبنی بر برچيده شدن فراموش‌خانه (۱۲ ربيع الثاني۱۲۷۸) قدری دير به‌نظر مي‌آيد. به‌هر روی، در زمانی کوتاه صدها تن از رجال سياسی و دينی عصر ناصری به عضويت اين مجمع درآمدند.  

تعاليم فراموش‌خانه و لژهای فراماسونری غير علنی و مکتوم بوده‌ است و جز از طريق تحليل اقوال اعضای آن قابل گمان زدن نيست. اما دو منبع درخور توجه در اين باره يکی راپورت يک تن از اعضاء مجمع به ناصرالدين شاه است که پس از انحلال فراموش‌خانه در ۱۲۷۸ با سعايت و خرده‌گيری از «برادران» سابق خود بخشی از تعاليم آن‌‌‌ها را آشکار ساخته است، و ديگری مثنوی ميرزا اديب الممالک فراهانی، نخستين عضو لژ بيداری ايران.  

نويسنده‌ی ناشناس «راپورت فراموش‌خانه» مي‌کوشد تا شاه را از «خيالات نامتناسب اين مردم» به‌تفصيل مطلع سازد (راپورت، ص۱۸۲). اين خيالات بر سه رکن استوار است: «جماعت، مساوات و اختيار» (همان،۱۷۸، ۱۸۸) و به اصطلاحاتی روشن‌تر برادری، برابری و آزادی. 

جاي‌گاه انديشه‌ی آزادی در ميان اهل فراموش‌خانه از سئوالات مکالمه‌ای که به‌عنوان رمز شناسايی اعضا تدارک ديده شده، پيداست. آنان برای شناسايی هم پس از برخی حرکات دست اين مکالمه را تکرار مي‌کردند:
«- شما اهل کجا هستيد؟
- يک وقت پداران ما چادر نشين و در صحراها بودند. حالا شهری شديم (بايد اسم صحرايی ذکر شود).
- کدام شهر؟
- مدينه‌ی علم.
- به چه دليل؟
- به دليل مساوات. شما به چه دليل؟
- به دليل اختيار. ديگر به چه دليل؟
- به دليل جماعت.
- قربان جماعت» (همان، ص۱۹۱).

از اين مکالمه‌ی کوتاه و نمادين چنين برمي‌آيد که اهل فراموش‌خانه دليل اهليت خود برای ورود به مدنيت و علم را برابری، آزادی و برادری ذکر مي‌کرده‌اند. پدران آنان در غياب اين اسباب هنوز به مدنيت نرسيده بودند و صحرانشين و بدوی به‌شمار مي‌رفته‌اند. پيوند پنج مفهوم مدنيت، علم، آزادی، برابری و برادری بارها در ادبيات اين دوره تکرار خواهد شد و ما بدان باز خواهيم گشت.

راپورتچی در گزارش از دومين درجه‌ی فراموش‌خانه که پيداست هرکسی به آن راه نمي‌يافته، از ده اصلی که ملکم به جماعت تعليم مي‌داده ياد مي‌کند:
«المقصود من الجماعة تسهيل المعاش و تکميل النفس وهما يتوقفان علی النظم. والنظم يتحقق بعشرة أجزاء: اول: الاطمينان فی النفس، دوم: الاطمينان فی المال، سيم: المساوات فی الحقوق، چهارم: الاختيار فی العقيدة والخيال، پنجم: الاختيار فی الشخص، ششم: الاختيار فی الکلام، هفتم: الاختيار فی الکتابة، هشتم: الاختيار فی الکسب، نهم: الاختيار فی الاجتماع و هو أسّ الأساس، دهم: الامتياز والرجحان فی الفضيلة» (همان، ص۱۹۳).

در اين‌جا از شش نوع آزادی به‌تفکيک ياد شده است: آزادی انديشه، آزادی شخص، آزادی بيان، آزادی قلم، آزادی شغل و سرانجام آزادی اجتماعات که بنيادي‌ترين نوع آزادی به‌شمار رفته است. سه اصل نخست يعنی امنيت جان، امنيت مال و برابری حقوق را مي‌توان حدود اين آزادي‌ها دانست. من و ديگران از حقوق برابر برخورداريم؛ آزادی من محدود به امنيت ديگری است و امنيت من حد آزادی ديگری. برابری من و ديگری در عين حال يک برابری اوليه است ولی اين امکان باقی است که هر يک از ما با کسب فضيلت نسبت به ديگری «امتياز و رجحان» بيابيم. اين وضع ثانوی برابری حقوقی ما را بر هم نمي‌زند اما زمينه‌ی برقراری عدالت را فراهم مي‌آورد. اين يک قرائت پذيرفتنی از ارکان اعتقادی فراموش‌خانه است چرا که اين ارکان صراحتاً اجزای تحقق يک نظم به‌شمار آمده‌اند و از اين رو بايد در پيوند با هم و در جهت تشکيل ايده‌ی نظم فهم شوند. امنيت، آزادی، برابری حقوقی آحاد و نابرابری پاداش صاحبان فضيلتِ نابرابر(تناسب پاداش و عمل) مي‌توانند کليدواژه‌هايی برای بازسازی يک نظريه‌ی نظم اجتماعی باشند. ملکم خان خود در رساله‌ی صراط المستقيم که بيان انديشه‌های او در سياست مدن و اخلاق در خلال بازخوانی سيره پيامبر است، «ارکان اربعه‌ی نظام عالم» را  چنين برمي-شمرد: اطمينان جانی و اطمينان مالی ؛ اختيارات سته‌ی ضروريه؛ مساوات و امتياز فضلی. ملکم تصريح مي‌کند که آزادی يا اختيار مورد نظر او «اختيار ممدوح است، نه اختيار مذموم»، چرا که «بنای نظام عالم» بر «نظم قانون پيغمبر» است و اختيار مذموم سبب اختلال در اين نظم است. ترتيب اين آزادي‌ها با آن‌چه در راپورت فراموش‌خانه آمده اندکی تفاوت دارد: اختيار بدنی، اختيار زبان، اختيار قلم، اختيار خيال، اختيار کسب و اختيار جماعت. ملکم در توجيه ضرورت اين آزادي‌ها به آيات قرآن و حديث و سيره‌ی عملی پيامبر متوسل مي‌شود (ناظم‌الدوله، صراط المستقيم، ص۴۸۲-۴۸۵).

با اين‌همه، نويسنده‌ی راپورت، در ابتدای گزارش خود، معنای اختيار نزد اهل فراموش‌خانه را به لاقيدی و خودسری فرو مي‌کاهد و از زبان آنان مي‌نويسد: «چرا ما بايد تحت حکم ديگری باشيم و خود به شخصه هر کاری بخواهيم نتوانيم کرد؟».  به‌باور او اين انديشه خيالی محال و «منافی اساس خداوندی» است و سر از خودسری و هرج و مرج در مي‌آورد. چراکه «بنای نظم بر عدم تساوی مردمان است و اگر امتيازات برداشته و مرتفع مي‌شد...هيچ ‌کاری در دنيا پيشرفت نمي‌کرد» (همان، ص۱۷۹).

اين تفسير يا ناشی از ملاحظه‌ی تعارض عمل و نظر اهل فراموش‌خانه است يا از سر خرده‌گيری و غرض‌ورزی سياسی است. نويسنده در ابطال انديشه‌ی اهل فراموش‌خانه درباب آزادی سه استدلال مي-آورد:
الف) خودمختاری به تعطيل امور دنيا مي‌انجامد: «اگر هر فردی از افراد را خداوند سلطنت بدهد و مختار نمايد امور دنيا مهمل و معطل مي‌ماند.»
ب) وجود تاريخی امر سلطنت نشانه‌ی ضرورت تبعيت برای تحقق نظم است: «اگر بنای نظم بر اين [عدم اختيار= تبعيت] نبود، از اول خلقت رياست و سلطنت مقرر نمي‌آمد.»
ج) مساوات مانع پيشرفت و باعث هرج‌ومرج است: «اگر امتيازات برداشته و مرتفع مي¬شد و همه مساوی بودند، هيچ کاری در دنيا پيشرفت نمي‌کرد و هيچ فردی اطاعت فرد ديگر را نمي‌نمود.»

در اين استدلال‌ها، نويسنده فقط شش جزء از تعاليم فراموش‌خانه يعنی آزادي‌های منفی شش‌گانه را در نظر آورده است و از چهار جزء ديگر که در حکم آزادی يا آزادي‌های مثبت است، چشم پوشيده، در حالي‌که او خود در نخستين اشاره¬اش به مفهوم آزادی نزد اهل فراموش‌خانه معنايی مثبت از آزادی در ذهن مي‌آورد و مي‌نويسد: «اگر عدم ظلم و تعدی را اسم اختيار گذاشته‌اند، حدودات شرعی و تهديدات اخروی را بايد کافی بدانيم و عمل کنيم» (ص۱۷۸).


۳-۲) جاي‌گاه انديشه‌ی آزادی در لژ بيداری ايرانيان.
اطلاع ما از تعاليم ماسونی لژ بيداری ايرانيان بيش از تعاليم فراموش‌خانه ملکم است. دو سند قابل اعتماد در اين زمينه يکی مثنوی «آيين ماسونی» و ديگری کتابچه‌ی «تعاون ماسونی». «آيين ماسونی» را اديب‌الممالک فراهانی در ۱۳۲۵ سرود و در آن تعاليم لژ را به نظم درآورد. آزادی در اين مثنوی مفهومی چون آزادگی دارد و طنين کهن‌سال سخن صوفيان در آن پيداست، چرا که زاد آن مردن از رذايل است و برآمدن بر مقام بلندی که نه دردی در آن است و نه زحمت و گزندی:
«ور بگويد که ماسُنی چون است                      گو يکی نخله‌ی همايون است
کشته دهقان برای آبادی                                    ريشه‌اش در بهشت آزادي
...ور بپرسد ز زاد آزادی                                    هم ز آيين مردی و رادي
پاسخش ده که چون بميرد مرد                     زآن رذايل که هست مايه‌ی درد
پس درآيد در اين مقام بلند                          بری از زحمت و تهی ز گزند»
(اديب‌الممالک، «آيين ماسونی»، ص۲۳۶-۲۳۷).

سندی ديگر از جاي‌گاه فکر آزادی در لژ بيداری ايرانيان کتابچه‌ای است با عنوان «تعاون ماسونی» که در يادداشت‌های اديب‌الممالک برجاي‌مانده. مفهوم تعاون به‌عنوان يک «تکليف ماسونی» و برای تکميل ملکات اخلاقی «برادران فراماسون» در لژ تعليم داده مي‌شد. اين رساله متن خطابه‌ای است که دو ماسون فرانسوی (لاتس و لوبلان) در لژ بيداری ايرانيان به زبان فرانسه ايراد کرده‌اند و وثوق‌الدوله آن را به فارسی برگردانده و دبيرالممالک در ۱۳۲۹ به چاپش رسانده است (لاتس و لوبلان، «تعاون ماسونی»، ص۱۹۴-۱۹۵).  خطيبان تعاون را مهم‌ترين وظيفه‌ی برادران ماسون خويش مي‌شمرند و آن را از سکوت و سرّ پوشی نيز واجب‌تر تلقی مي‌کنند. تعاون ماسونی انکار اين انديشه‌ی بدبينانه است که «آدمی گرگ است برای آدمی»  (←همان، ص۱۹۷). آنان تعاون را «اساس و بنيان فراماسونري » مي‌دانند (همان، ص۱۹۸) و تعريف فراماسون را از رساله‌ی تعليمات شاگردی که ظاهراً نزديک دست همه‌ی اعضای لژ بوده است، دوباره يادآور مي‌شوند: «فراماسون مردی است آزاد و صاحب ملکات نيک که عدالت و حقيقت را بر همه چيز ترجيح مي‌دهد و به واسطه‌ی وارستگی از اوهام پست عادی، فقير و غنی را يکسان دوست مي‌دارد، در صورتی که متقی و پرهيزگار باشند» (همانجا). 

اين انديشه به‌تفسير گويندگان خطابه‌ی تعاون ماسونی تنها يک نظريه‌ی فلسفی نيست که بنيان‌گزاران فراماسونی درصدد مبادله‌ی آن باشند به اميد آن‌که «در عالم و و جود ذهنی کسب حالات و صور جديده کند»  (همانجا). چرا که «مجامعی که کم يا بيش تعداد اعضا در آن‌ها معتبر باشد، برای تولد و تکوين خيالات فلسفی جاي‌گاه مستعدی نيست» (همان، ص۱۹۹). انديشه در تنهايی بهتر «شکفته» مي‌شود. به-علاوه اين انجمن‌ها بر اين خيال گزاف نيستند که «معانی عدالت و مساوات اجتماعی» را بهتر از پيشينيان صورت‌بندی کنند و بنيان‌های استدلالی نوينی برای اخلاق پديد آورند (همانجا). «کثيری از اعاظم فلاسفه» آن‌چه را که برای «اصلاح افراد و اجتماعات بشری» مفيد دانسته‌اند در آثار جاودانه‌ی خود ذکر کرده‌اند و «تکليف تعليمی ما نسبت به آن معانی و مدرکات همانا از حدود شرح و تفسير تجاوز نتواند کرد» (همان، ص۲۰۰). در عوض پيوستگان به مجامع ماسونی مکلف به کوشش «برای بنيان تدريجی دوره‌ی حقيقت و عدالت و برادری» است. مزيت اين وظيفه نسبت به وظيفه‌ی تعليم همانا «مزيت وجود خارجی بر وجود ذهنی و مزيت قوه بر فعل و عمل بر انديشه و حقيقت بر توهم است» (همانجا).

بررسی سرگذشت اعضای نامور انجمن‌های ماسونی نشان مي‌دهد که آنان بيشتر مرد عمل بودند تا مرد انديشه. حتی محمد علی فروغی و سيد حسن تقي‌زاده که شهرتی در عرصه‌ی تحقيق و فکر به‌هم رساندند، عمده‌ی عمر خود را صرف فعاليت‌های سياسی و اجتماعی پيدا و پنهان کردند. بالاتر از اين ما در اين دوره متفکر سياسي‌ای را نمي‌شناسيم که به نظريه‌پردازی بسنده کند و خود را رنجور عمل اجتماعی نسازد. اين آموزه‌ی ماسونی مذاق زمانه را به‌خوبی منعکس مي‌کند: با وجود «معانی و مدرکات» گرد آمده توسط ديگران، تکليف تعليمی انديشمند ايرانی محدود به «حدود شرح و تفسير» است؛ مبادا که دوباره در بند «نظريات عاری از عمل و مفاهيم اعتباريه‌ی ذهنی» (همانجا) بماند. در عوض کوشش برای برانگيختن مردم و دعوت آنان به تشکيل اجتماعات علنی و مخفی جزئی از دغدغه‌ها و وظايف انديشور سياسی است. چرا که تجدد سياسی مقوله‌ای صرفاً ذهنی به‌شمار نمي‌رفت. اين سخن در نشست‌های ماسونی به‌عنوان «قانون قليل‌الاستثنا» ترويج مي‌شد که «اساس ابداعات و تجددات سياسی که بايد به وجود خارجی و ظهور نفس‌الامری مخصوص شوند، جز از جمعيتی کثيرالافراد مرکب از اشخاص صاحب عزم و ثابت‌العقيده به‌طور مفيد و ثمربخش حاصل نتواند شد» (همان، ص۲۰۱). اکنون معلوم مي‌شود که چرا در فراموش‌خانه‌ی ملکم «الاختيار فی الاجتماع» يا آزادی اجتماعات «اس الاساس» نظم اجتماعی و همه‌ی انواع آزادی به‌شمار  مي‌رود (←همان، ص۱۹۳) و معلوم مي‌شود که چرا آخوندزاده در ۱۲۸۰ ق مي‌نويسد: «ای اهل ايران اگر تو از نشئه‌ی آزاديت و حقوق انسانيت خبردار مي‌بودی، به اين گونه عبوديت و اين گونه رذالت متحمل نمي‌گشتی، طالب علم شده فراموشخانه‌ها گشادی، مجمع‌ها بنا مي‌نمودی، وسايل اتفاق را دريافت مي‌کردی» (آخوندزاده، مکتوبات، ص۵۵-۵۶). به‌گمان او اين «حالت اتفاق» و اتحاد «ميسّر نمي‌شود مگر با علم و علم حاصل نمي‌گردد، مگر با پروقره و پروقره صورت نمي‌بندد، مگر با ليبرال بودن و ليبرال بودن نمي‌شود مگر با [گسستن] قيد عقايد. چه فايده، مذهب تو و عقايد تو به ليبرال بودن تو مانع است»(همان، ص۵۶).

تعاون ماسونی علاوه بر حسن ظن و اعتماد متقابل ماسون‌ها نياز به يک «دستور العمل عمومی و معين» دارد (لاتس و لوبلان، «تعاون ماسونی»، ص۲۰۵). اين دستور العمل گردن نهادن به قول اکثريت است. نويسندگان رساله‌ی تعاون ماسونی در جمادی الآخر۱۳۲۹ يعنی دو سال پس از انحلال مجلس اول يکی از موانع تحقق کامل مشروطيت در ايران را عدم توجه اين جنبش به تصميم اکثريت اعلام مي‌کند. حال آن‌که تصميم اکثريت «روح و اساس جمله‌ی نظامات اجتماعی و عنصر اصلی حکومت مشروطه است» (همان، ص۲۰۶). آنان در تبيين علت اين آشفتگی به‌روشنی بزرگترين آفت انديشه‌ی نورس آزادی در عصر مشروطه را چنين بازگو مي‌کنند:

«مملکت ايران در طول قرون متکاثره در تحت فشار اصول استبداد و ارده‌ی مطلقه‌ی شخص واحد اسير بوده است، عجيب نيست اگر از فرط عشق و التهابی که برای آزادی اظهار مي‌کند و نظر به عکس عملی که نتيجه‌ی تضييقات سابقه است، متوقع امری شده باشد که هيچ قومی در تحت هيچ قاعده‌ای بدان نائل نتواند شد، و آن اداره‌ی امور ملکی است به‌توسط مجموع اهالی اجتماعاً و به‌توسط هر يک از آن‌ها انفراداً ... نتيجه‌ی اين خيال که بدبختانه در بعضی اشخاص طبيعی است، جز به هرج ومرج و نفی مطلق حکومات يعنی به يک ترتيب يا بي‌ترتيبی که مستلزم تفويض اختيارات به عموم افراد يعنی سلب اختيارات از تمام افراد باشد، مؤدی نتواند شد» (همان، ص۲۰۶).

اين فقره يکی از روشن‌ترين فقرات ادبيات سياسی مشروطه است که در آن نسبت آزادی و دموکراسی کاويده شده و گرايش اجتماعی ايرانيان به آزادی مطلق و حداکثری ريشه‌يابی شده است.

مطالب مرتبط

سير انديشه‌ی آزادی در ايران- قسمت پنجم: مشروطيت و «لفظ آزادی»

سير ظهور انديشه‌ی آزادی در ايران- قسمت چهارم: «سليقه‌ی جديد» و «کلمه‌ی قبيحه»

سير ظهور انديشه‌ی آزادی در ايران -قسمت دوم: آزادی هم‌چون فصلی از دفتر اصلاح

سير ظهور انديشه‌ی آزادی در ايران - قسمت اول: آزادی هم‌چون برگی از سفرنامه‌ی فرنگ

ترک‌بک

آدرس ترک‌بک برای اين مطلب
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/5704

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

Free counter and web stats