« سير ظهور انديشه‌ی آزادی در ايران - قسمت اول: آزادی هم‌چون برگی از سفرنامه‌ی فرنگ | صفحه‌ی اصلی | سير ظهور انديشه‌ی آزادی در ايران -قسمت سوم: آزادی هم‌چون سرّی از صحبت فراموش‌خانه »

پنجشنبه ۲۱ آبان ۸۸::November 12, 2009

سير ظهور انديشه‌ی آزادی در ايران -قسمت دوم: آزادی هم‌چون فصلی از دفتر اصلاح



«عقاید اهل ایران آزاد خواهد بود».
میرزا ملکم، دفتر تنظیمات


کمی پیش‌تر از آن‌که ممتحن‌الدوله نومیدانه شمه‌ای از داستان آزادی را واگوید و به‌افسوس ساکت نشیند، میرزا ملکم خان ناظم‌الدوله دفتر تنظیمات یا  کتابچه‌ی غیبی خود را به مشیرالدوله، صدر اعظم وقت، عرضه کرد. او این نخستین طرح قانون برای اداره‌ی امور حکومتی ایران را در ۱۲۷۵ق تنظیم کرد؛ هنگامی که ناصرالدین شاه جوان بود و ملکم به او امید داشت و سودای اصلاحات از بالا خام نمی‌نمود. ملکم در قانون سوم دفتر تنظیمات به بیان هشت فقره از حقوق ملت می‌پردازد: ۱) تساوی در برابر قانون؛ ۲) موروثی نبودن مشاغل و مناصب دیوانی؛ ۳) حق مساوی مردم در تصدی مناصب دیوانی؛ ۴) منع مصادره‌ی غیرقانونی اموال؛ ۵) منع حبس غیرقانونی؛ ۶) منع ورود غیرقانونی به خانه‌ی افراد؛ ۷) آزادی عقیده (عین عبارت او چنین است: «عقاید اهل ایران آزاد خواهد بود»)؛ ۸) اخذ مالیات به‌موجب قانون مخصوص. 

او این بخش از دفتر قانون خود را بسیار مهم می‌شمرد و در پاورقی تصریح می‌کند که فهم این چند سطر ده سال صرف عمر می‌طلبد. «برای همین چند سطر دولت فرانسه هشت کرور آدم تلف کرده.» (ناظم‌الدوله، کتابچه‌ی غیبی، ص۳۹). این تنها اشاره‌ی دفتر تنظیمات به مفهوم آزادی است. ملکم خان در همان ایام فراموشخانه‌ای برپا کرد. ما جایگاه اندیشه‌ی آزادی در تعالیم فراموشخانه‌ی ملکم را در فصلی جداگانه باز خواهیم نمود. اکنون کافی است که بدانیم تناظری میان این هشت فقره و ده اصل تعالیم فراموشخانه برقرار است. او در آنجا از شش گونه آزادی نام می‌برد و به‌تصریح بیشتری نسبت حق و آزادی را باز می‌نمایاند.

مفهوم آزادی در مکتوبات آخوندزاده (نگاشته‌ی ۱۲۸۰ق) گامی فراتر می‌نهد و آشکارتر می‌گردد. آخوندزاده در نامه‌ای که ضمیمه‌ی کتاب مکتوبات کمال‌الدوله و جلال‌الدوله می‌کرد، خود را «لیبرال و از سالکان مسلک پروقره و طالبان سیلویلیزه» معرفی می‌کند. نزد او، لیبرال بودن مستلزم این عقیده است که تنها راه رفع ذلتِ «فقدان آزادی» ترویج عمومی علوم و متصف ساختن ملت به «خصایص مردانگی و فتوت»، از جمله غیرت و ملت‌دوستی و وطن‌پروری است؛ صفاتی که ملل اروپایی آن روزگار بدان متصف‌اند و اتصاف به آن در گرو «هدم اساس عقاید دینیّه [است] که پرده‌ی بصیرت مردم شده، ایشان را از ترقیات در امور دنیویه مانع می‌آید.» (آخوندزاده، مکتوبات، ص۴).

به باور آخوندزاده، آزادی «به حکم عقل سلیم» نعمتی است که بشر در بدو تولد از آن برخوردار است. این آزادی یا حریت کامله بر دو نوع منقسم است: «حریت روحانیه» و «حریت جسمانیه»، که اولی را «اولیای دین اسلام» و دومی را «فرمانروایان دیسپوتی» از ایرانیان گرفته‌اند (همان، ص۵۵). او حریت روحانیه و حریت جسمانیه را «دو ماده‌ی» تشکیل دهنده‌ی «اصول حریت کامله» معرفی می‌کند و «شرح فروعات متنوعه‌ی» آزادی را به «کتب مبسوطه‌ی فرنگستانیان» وامی‌گذارد. منظور وی از این سخن مجمل معلوم نیست که «مساوات عبارت از وجود این دو ماده است» (همان،ص۵۶). بر این اساس، بعید به نظر می‌رسد که او تصور روشنی از رابطه‌ی آزادی و مساوات در ذهن داشته باشد.

عقاید آخوندزاده چنان دین‌ستیزانه می‌نمود که نتوانست در جامعه‌ی دینی ایران نشر و رواجی یابد. او  نسخه‌هایی از مکتوبات را برای دوستان دانشورش فرستاد و بی‌گمان در آنان تأثیری نهاد. اما زبان‌های دیگری نیاز بود تا ایده‌های تجدد را با مردمان سنت‌اندیش عصر ناصری آشتی دهد. میرزا یوسف مستشارالدوله‌ی تبریزی یکی از این زبان‌ها بود. او سال‌ها از نزدیک شیوه‌ی زندگی و حکومت غربیان را آزموده بود: هشت سال اقامت و کار کنسولی و سیاسی در حاجی ترخان، چهار سال در تفلیس، سه سال در پاریس و چهار سفر به لندن (مستشارالدوله، یک کلمه، ص۳۵-۳۶). او اگرچه خود از مروجان ایده‌ی توسل به علوم و صنایع غربی و به‌ویژه خط آهن بود، اما یادآور می‌شد که «تلغراف و کشتی‌ها و عراده‌های بخار و آلات حربیّه» همه از «نتایج است نه مقدمات». مستشارالدوله، منتقدانه، کار برخی معاصران خود در توجه به «تاریخ و صنایع فرنگستان» و غفلت از «بنیان و اصول عمل اداره‌ی» آنرا «قصر نظر کردن به نظریات ساده» و «صرف‌نظر نمودن از عملیات عمده» معرفی می‌کند (همان، ص۳۸). او «نظم و ترقیات» و «آسایش و آبادی» فرنگستان را در بادی نظر نتیجه‌ی عدالت می‌یابد و «بنیان و اصول عمل» آنان را به یک کلمه فرومی‌کاهد: کتاب قانون، «که جمیع انتظامات فرنگستان در آن مندرج است». 

مستشارالدوله در ۱۲۸۷ق رساله‌ی یک کلمه را نگاشت و در آن، ظاهراً برای نخستین بار، به بیان تفاوت قانون شریعت و قانون عرفی جدید پرداخت و در عین حال کوشید تا با تفکیک حقوق اساسی و غیرقابل تغییر، یا به‌تعبیر او «فروعات غیربرقرار»، جایگاه «اصول کبیره و اساسیه‌ی» دنیای جدید را در آیین اسلام بازشناسد. به‌نزدیک او، «روح دایمی» و «جان جمله‌ی قوانین فرانسه» نوزده اصلی است که در ابتدای قانون اساسی این کشور آمده است. او در ابتدای رساله‌ی یک کلمه ترجمه‌ی فارسی این اصول را می‌آورد و سپس به بیان نظر خود درباره‌ی هر یک از آنها می‌پردازد (همان، ص ۴۷-۷۱). به‌باور او آنچه که حقوق عامه‌ی فرانسه نام دارد، «در معنی حقوق عامه‌ی مسلمانان، بل کل جماعات متمدنه است» (همان، ص۷۲). از این میان، اصل سوم (حریت شخصیّه)، اصل ششم (حریت مطابع)، اصل هفتم (حریت عقد مجامع)، اصل نهم (حریت سیاسیه) و اصل هجدهم (حریت صنایع و کسب) مستقیماً به جستار ما مربوط است و بدان بازخواهیم گشت. زندگی مستشارالدوله بسیار سوگ‌انجام بود. ناصرالدین شاه با دیدن این کتاب بر او خشم آورد و به تبعیدش فرستاد. گماشتگان شاه با کتاب یک کلمه آنقدر بر فرق مؤلف کوفتند که چشمانش آب آورد و جانش تاب نیاورد.

کمتر از یک دهه‌ی بعد، ابوطالب بهبهانی در ۱۲۹۴ق منهاج العلی را نگاشت و «رئوس مسایل بعضی از فقرات قانون را به طوری که نمونه و علامت باشد»، بهعنوان تحفه‌ای از «سیاحت خارجه» برای «اولیای دولت و عقلای ملت» ایران به ارمغان آورد. او نیز همچون ملکم خان، سومین فصل از این «قانون ناصری» را به بیان «حقوق عامه‌ی ملت و رعیت» اختصاص می‌دهد و ده حق اساسی آنان را چنین فهرست می‌کند: ۱) تساوی در برابر قانون؛ ۲) منع حبس و شکنجه‌ی غیرقانونی؛ ۳) منع مصادره‌ی غیرقانونی اموال؛ ۴) اخذ مالیات به‌موجب قانون مخصوص؛ ۵) عدم حق طفره و اهمال از ادای مالیات قانونی؛ ۶) تساوی حق در تصدی مناصب و خدمات دولتی و غیردولتی؛ ۷) عدم حق اخذ غیرقانونی چیزی از دیگری به عنف؛ ۸) منع ورود غیرقانونی به خانه‌ی افراد؛ ۹) حق برخورداری از «استقلال ملی تبعه و رعیت» و وظیفه‌ی دولت در حفظ آن از «تعدیات و تجاوزات اجنبیه»؛ ۱۰) تساوی ملت در دیوانخانه‌ها و محاکم حقوقی (بهبهانی، منهاج العلی، ص۳۲۵-۳۲۷). مواد پنجم و هفتم این قانون که ظاهراً از سنخ تکالیف مردم است و نه حقوق آنان، می‌تواند در حکم مواظبت از حقوق سایر شهروندان تلقی شود. اینجا نیز سخنی از آزادی و حدود آن در پرده می‌رود اما نکته‌ی درخور تأمل در این میان آن است که نوزده سال پس از دفتر تنظیمات ملکم‌خان، تنها اشاره به نام آزادی از سیاهه‌ی حقوق ملت حذف شده است. شاید سوءعاقبتی که بر مستشارالدوله رفت، دیگران را واداشت تا چندی نامی از حریت و آزادی بر زبان نیاورند.  

مطالب مرتبط

سير ظهور انديشه‌ی آزادی در ايران - قسمت هفتم: ايرانيت يک مفهوم

سير ظهور انديشه‌ی آزادی در ايران- قسمت ششم: پرسش سال ۱۳۲۵ ق

سير ظهور انديشه‌ی آزادی در ايران- قسمت پنجم: مشروطيت و «لفظ آزادی»

سير ظهور انديشه‌ی آزادی در ايران- قسمت چهارم: «سليقه‌ی جديد» و «کلمه‌ی قبيحه»

سير ظهور انديشه‌ی آزادی در ايران -قسمت سوم: آزادی هم‌چون سرّی از صحبت فراموش‌خانه

سير ظهور انديشه‌ی آزادی در ايران - قسمت اول: آزادی هم‌چون برگی از سفرنامه‌ی فرنگ

ترک‌بک

آدرس ترک‌بک برای اين مطلب
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/5685

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

Free counter and web stats