« به‌جای سرآغاز: تاریخ ایده‌ها چیست؟ | صفحه‌ی اصلی | سير ظهور انديشه‌ی آزادی در ايران -قسمت دوم: آزادی هم‌چون فصلی از دفتر اصلاح »

دوشنبه ۱۸ آبان ۸۸::November 9, 2009

سير ظهور انديشه‌ی آزادی در ايران - قسمت اول: آزادی هم‌چون برگی از سفرنامه‌ی فرنگ

توضیح: مطلب زیر قسمت اول از جستاری است که در هفت بخش سیر ظهور مفهوم نوین آزادی در «عصر بیداری ایرانیان» (از شکست ایران در جنگ‌های ایران و روس تا به ثمر رسیدن انقلاب مشروطه) را بررسی می‌کند.

«[انگلستان]؛ ولایتی به این امنیت و آزادی که او را ولایت آزادی می‌نامند و در عین آزادی به نوعی انتظام پذیرفته که از پادشاه الی گدای کوچه، کلاً موافق نظام ولایتی، مقید هستند».
سفرنامه‌ی میرزا صالح‌ شیرازی


شکست قشون عباس‌میرزا در جنگ‌های ایران و روس (دور اول: ۱۲۱۸-۱۲۲۸ق؛ دور دوم: ۱۲۴۱-۱۲۴۳ق)، نخستین نمود آشکار ناتوانی سنت در رویارویی با تجدد بود. حکومت‌های ایرانی در کارنامه‌ی تاریخی خود سابقه‌ی ناکامی و شکست داشته بودند. بارها گروه‌ها و تیره‌های ساکن ایران بر حاکمان خود شوریده بودند و سلسله‌ی قدرت را برانداخته بودند؛ بارها ایران مغلوب بیگانه شده بود؛ اما پیش از این احساس عقب ماندگی را تجربه نکرده بود و بدون سلطه‌ی سیاسی بیگانگان مجبور به قبول اندیشه و فرهنگ آنان نشده بود. برخی از پژوهندگان تاریخ اندیشه و سیاست ایران معاصر این واقعه را آغاز حرکت بیداری ایرانیان دانسته‌اند؛ حرکتی که به جنبش مشروطیت ایران انجامید . پی‌بردن ایرانیان به عقب‌ماندگی نسبت به جهان جدید التفاتی بی‌سابقه بود . 
اگرچه سال‌ها به طول انجامید تا این شعور فراگیر شود و اندک‌اندک انجمن‌هایی از اقشار مختلف اجتماعی برپا شود و چاره‌جویی اوضاع نابه‌سامان و پرآشوب ایران سخن اغلب مجالس گردد. صدایی که در آستانه‌ی انقلاب مشروطه اوج گرفت و در همه جای ایران گسترده شد، نخست زمزمه‌ای بود که در صفوف قشون شکست خورده‌ی عباس میرزا نایب‌السلطنه به گوش تاریخ رسید. ولیعهد دردمند در پی چاره برآمد. او و وزیر فرزانه‌اش، میرزا عیسی معروف به میرزا بزرگ (قائم مقام اول) را «پیشرو مکتب اصلاح و ترقی ایران» شمرده‌اند (آدمیت، فکر آزادی، ص۲۳).

آنان «اولین کاروان معرفت» را برای تحصیل علوم جدید و صنعت روانه‌ی فرنگ کردند. اقتباس نظم جدید برای آنان به‌معنای اصلاح سپاه و امور نظامی و آموزش علوم طبیعی و فنون کاربردی بود. در ۱۲۲۶ق/ ۱۸۱۱م دو محصل به انگلستان عازم شدند. یکی به‌زودی درگذشت و دیگری، میرزا حاجی بابا، اگرچه طب آموخت و به ایران بازگشت، اما الهام‌بخش خلق شخصیتی ساده لوح در داستان حاجی بابا اصفهانی هم شد. چهار سال بعد، در ۱۲۳۰ق / ۱۸۱۵ م در برنامه‌ای جامع‌تر هیئتی پنج‌نفره از دانشجویان برای تحصیل راهی انگلستان شدند. نگاهی به رشته‌های تحصیلی آنان میتواند میزان جامعیت تلقی عباس میرزا از بنیان‌های تمدن جدید را بر ما آشکار سازد: مهندسی، طب، توپخانه، ریاضی، زبان و حکمت طبیعی . از میان این پنج دانشجو، دو تن بسیار مؤثر گشتند. یکی میرزا جعفر مهندس (درگذشته ۱۲۷۹ق) که بعدها (۱۲۵۲-۱۲۵۹ق) سفیر دولت ایران در عثمانی شد و با لقب مشیرالدوله به ریاست «شورای دولت» (۱۲۷۵-۱۲۷۹ق) رسید. او چندان سخن شناس بود که ملکم خان رساله‌ی کتابچه‌ی غیبی یا دفتر تنظیمات، یعنی نخستین راهنمای تغییر ساختار سیاسی ایران، را به وی عرضه کرد. دیگری میرزا محمدصالح شیرازی بود که افزون بر چند زبان اروپایی، حکمت طبیعی و تاریخ و فن چاپ آموخت (آدمیت، فکر آزادی، ص۲۵). او که پیش از عزیمت به فرنگ در ۱۲۲۷ق/ ۱۸۱۲م اولین مطبعه‌ی چاپ کتابهای فارسی را در تبریز دائر کرد، نخستین روزنامه‌ی فارسی چاپ ایران را نیز در ۱۲۵۲ق/۱۸۳۶م در تهران منتشر ساخت. سفرنامه‌ی فرنگ او که در آن خاطرات سال‌های ۱۲۳۱- ۱۲۳۵ق/ ۱۸۱۵- ۱۸۱۹م را نگاشته، اولین گزارش درخور اعتنا از نظام سیاسی و اجتماعی جامعه‌ی مدرن است . میرزا صالح از میان همه‌ی ویژگی‌های متفاوت این جهان جدید انگشت تأکید بر خصلت «آزادی» می‌نهد و انگلستان را «ولایت آزادی» مینامد. برای وی سازگاری این آزادی با امنیت و قوانین مدنی یا به تعبیر او «نظام ولایتی» نکته‌ای است شگفت‌آور. پیداست که در ذهن وی آزادی مفهومی است ناهم‌نشین با امنیت و انتظام. او در وصف انگلستان می‌نویسد:
«ولایتی به این امنیت و آزادی که او را ولایت آزادی می‌نامند و در عین آزادی به نوعی انتظام پذیرفته که از پادشاه الی گدای کوچه کلا موافق نظام ولایتی مقید هستند و هر کدام اندکی اختلاف و انحراف از طریقه و نظام ولایتی نموده مورد تنبیه میشوند. نه احدی را یارای انحراف است و در عین آزادی به نوعی مردم صغیراً و کبیراً مقید به نظام هستند که احدی را یارای مخالفت نیست. مگر اینکه مورد تنبیه شوند.» (میرزا صالح شیرازی، سفرنامه، ص۲۰۵).

حائری (تشیع و مشروطیت، ص۱۲) بر این باور است که میرزا صالح شیرازی در دومین دهه‌ی سده‌ی نوزدهم، اصول حکومت مشروطه را از مهد آن، انگلستان، فراگرفت و برای ایرانیان به ارمغان آورد. او در سفرنامه‌ی خود از آزادی بیان، آزادی انتخابات، حاکمیت پارلمان و سایر عناصر مشروطه‌ی انگلیس سخن به میان آورد ؛ مقولاتی که برای ایرانیان و ادبیات فارسی ناآشنا مینمود. بحث توصیفی او اگرچه حاوی تأملی نظری در باب آزادی و دیگر مقولات نظم جدید نیست، اما صورت‌بندی اولیه‌ای از معمای آزادی در جامعه‌ی ایرانی را داراست: چگونه می‌توان «در عین آزادی» «انتظام پذیرفت» و «مقید به نظام ولایتی» بود؟ تا  سال‌ها بعد، از این آزادی در معنای سیاسی جدیدش، تنها می‌توان در همین سفرنامه‌ها و گزارش‌های حیرت‌زده نشانی جست.

درک تفاوت ظاهری میان نظام قدیم و نظم نوآئین کاری دشوار نبود. همه‌ی سیاحان فرنگ، حتی آنان که از بن و ریشه با نظام سلطنتی در پیوند بودند و چشم دیدن آزادی رعیت را نداشتند، می‌توانستند به‌-سادگی دریابند که پا در اقلیمی دیگرگونه نهاده‌اند. تفسیر این تفاوت، البته، بر عقول آنان دشوار می‌نمود. رضاقلی‌میرزا نایب الولایة، نواده‌ی فتحعلی شاه، که در حدود ۱۲۵۳ق به سیاحت غرب رفته بود، به مبالغه میگوید: «به‌خلاف آن [ممالک آسیه و بلاد مشرق] در ممالک اروپه محال است که ظلمی واقع شود» (رضاقلی‌میرزا، سفرنامه، ص۵۲۵). او مردم «تمام شهرهای انگند» را مستغنی از حاکم و حکم یافته است، «از غایت معقولیتی که خلق آنجا دارند و به‌حساب رفتار می‌کنند». از نگاه وی، آن‌چه بر اروپائیان حاکم است «انصاف و درست‌کرداری» خودشان است که «خود حکم قطع و فصل مهمات است». او نیز همچون میرزا صالح، میتواند دریابد که «در آن مملکت تمام حریت و آزادی است. هر کس هرچه بخواهد موافق قانون خواهد کرد.» (همانجا) در بیان رضاقلی‌میرزا «آزاد بودن» و «موافق قانون عمل کردن» ناسازگار نیست. او آزادی را به عدم منع در انجام عمل قانونی تعریف می‌کند. با این همه آن‌جا که از مخالفت انگلیسیان با برده‌داری سخن به‌میان می‌آورد، «اصرار» آنان بر عدم تسلط خواجه بر بنده را «زیاده از حد» میداند (همان، ص۵۲۶).
آشنایی ایرانیان با اندیشه‌ی آزادی هم‌دوش با اعزام محصلان ایرانی به فرنگ باز هم ادامه یافت. محمد‌شاه در ۱۲۶۰ق/۱۸۴۵م «دومین کاروان معرفت» را راهی فرانسه کرد. از دست‌خط شاه پیداست که هنوز جز روبنای تمدن جدید چیزی در نظر نیست و نیازی به دانستن ایده‌های تجدد، یا به تعبیر آخوندزاده «خیالات یوروپائیان» احساس نمیشود. علم سرکردگی پیاده و توپخانه، مهندسی، پاسقه و چیت‌سازی و شکرصاف کردن، طبابت و جراحی و سرانجام معدن‌شناسی، یادگیری اسباب زراعت، بلورسازی، دوربین‌سازی و ساعت‌سازی همه‌ی آن چیزی است که آموختنش ارزش سفر کردن و غربت فرنگ کشیدن را دارد. شاه دانشجویان را توصیه می‌کند به در «پی کار رفتن، درس خواندن در پاریس، به کارهای بیهوده و تماشاها نرفتن، لامذهب نشدن که لعنت خدا به لامذهب» و آرزو می‌کند که «انشاء‌الله به کارهای ما برخورند، آراسته برگردند» . این گروه سه سال بعد به ایران بازگشت، اما خبری از آزادی برای کس نیاورد.

در پنجاه سال حکومت ناصرالدین شاه، آهنگ آگاهی‌یابی مردم ایران شتاب گرفت. نه تنها دانشجویان سفرکرده به غرب بلکه کارگزاران فرنگ‌دیده دست به قلم بردند. سخن از حکومت قانون، عدالت، ترقی و آزادی اندک‌اندک به‌میان می‌آمد. روزنامه‌ها تا آن‌جا که می‌توانستند پرده از ظلم و فساد حکومت برمی‌داشتند. سانسور همایونی حریف نغمه‌های پراکنده‌ی عدالت‌خواهان نبود. اما به تعبیر کسروی «هنوز نام مشروطه و آزادی در میان نمی‌بود.» (کسروی، تاریخ مشروطه، ص۶۸). بخشی از سفرنامه‌ی میرزا مهدی خان ممتحن‌الدوله شقاقی (۱۲۶۳-۱۳۲۷ق/ ۱۸۴۳-۱۹۲۰م) به‌روشنی دلیل این امر را بازگو می‌کند. ممتحن‌الدوله که از محصلان دارالفنون بود و در ۱۲۷۶ق/ ۱۸۵۷م به‌دستور ناصرالدین شاه برای تحصیل معماری روانه‌ی پاریس شد و پس از هفت سال به ایران بازگشت، در خاطرات خود از سفرش به لندن و حضور در پارلمان انگلیس یاد می‌کند و داستان «تجرّی و آزادی زبان در مجلس نمایندگان انگلیس» و ایراد گرفتن آنان بر «وجود پادشاه خود» را باز می‌گوید و افسوس می‌خورد که «آنها در چه حال[اند] و اهالی این مملکت و این ملت چندین هزار ساله‌ی ایران در چه حال ؟». او «شرم دارد» که داستان آزادی را به قلم آورد، چرا که «به‌واسطه‌ی فساد اخلاق مملکت و دولتیان» خوانندگان خود را «حاضر شنیدن این نوع اتفاقات و مباحث» نمی‌بیند و آرزو می‌کند که «بسط و توسعه‌ی معارف و تحصیل اجباری» هم‌میهنانش را «تا پنجاه یا صد سال دیگر» قادر به «درک مقام متمدنین» کند (ممتحن‌الدوله، خاطرات، ص۲۱۲-۲۱۳).

مطالب مرتبط

سير ظهور انديشه‌ی آزادی در ايران - قسمت هفتم: ايرانيت يک مفهوم

سير ظهور انديشه‌ی آزادی در ايران- قسمت ششم: پرسش سال ۱۳۲۵ ق

سير ظهور انديشه‌ی آزادی در ايران- قسمت پنجم: مشروطيت و «لفظ آزادی»

سير ظهور انديشه‌ی آزادی در ايران- قسمت چهارم: «سليقه‌ی جديد» و «کلمه‌ی قبيحه»

سير ظهور انديشه‌ی آزادی در ايران -قسمت سوم: آزادی هم‌چون سرّی از صحبت فراموش‌خانه

سير ظهور انديشه‌ی آزادی در ايران -قسمت دوم: آزادی هم‌چون فصلی از دفتر اصلاح

ترک‌بک

آدرس ترک‌بک برای اين مطلب
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/5682

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

Free counter and web stats