عیارِ« نقدِ عقلِ عربی»: گزارشی سنجش‌گرانه از نظریه‌ی محمد عابد الجابری

چکیده:
محمد عابد الجابری، اندیشمند نامور مراکشی، در زمره‌ی برجسته‌ترین محققان میراث فکری دوره‌ی اسلامی است. او کوشیده تا نقد میراث را از بررسی و پژوهشی در سطح آراء گذشتگان به بُن‌رسی و تحقیقی ژرف‌کاوانه درباب شالوده‌ی معرفتی این آراء و چگونگی شکل‌گیری شیوه‌های تفکر در فرهنگ عربی، اسلامی بدل سازد. جابری بر آن است که تنها با «نقد عقل عربی» می‌توان زمینه را برای قرائتی علمی و آگاهانه از میراث مهیا کرد. هدف او از این روشنگری «رهاسازی عقل عربی از بند مرجعیت میراث و ایجاد تغییر در ساختار عقل عربی است؛ ساختاری که عقل عربی را از تحلیل و بررسی عینی بسیاری از مسائل فراروی خود باز داشته است». این تغییر جز با«به‌کارگیری نقد و عقلانیت انتقادی در تمام شئون زندگی و اندیشه و در صدر آنها در فهم میراثی که مرجعیت‌های اقتداربخش را در ناخودآگاه خود جای داده است، میسر نیست». سه کتاب از آثار جابری را نماینده‌ی سه مرحله از اندیشه‌ی وی معرفی كرده‌اند: خطاب العربی المعاصر (1982)، تکوین العقل العربی (1984) و بنیة العقل العربی( 1986). برای آگاهی بیشتر از این مراحل نكـ . مقدمه‌ی محمد وقیدی بر «نقد العقل العربی فی مشروع الجابری» در  التراث و الحداثة، ص275-265 [و ترجمه‌ی فارسی آن در نقد و نظر، ش23-24، ص400-408]. این نوشته‌ها مضمون اساسی‌‌ترین برنامه‌ی پژوهشی او یعنی «نقد عقل عربی» را  می‌پروراند. او در این نقد، عقل عربی را نتیجه‌ی فرهنگی می‌داند که بر سه نظام معرفتی استوار است: نظام زبانی عربی‌الاصل (=‌بیان)؛ نظام گنوسی ایرانی هرمسی‌الاصل (=‌عرفان) و نظام عقلانی یونانی‌الاصل (=‌برهان). او از یک سو این سه نظام معرفتی را مستقل و غیرمتداخل می‌داند و از سوی دیگر بر آن است که نظام معرفتی به صورت چارچوبی ناخودآگاه بر اندیشه فرد تحمیل می‌شود. این جستار ضمن ارائه‌ی گزارشی كوتاه از اندیشه‌ی جابری  به سنجش عیارِ نقد او از عقل عربی می‌پردازد.
این مقاله نخست در جشن‌نامه‌ی دکتر محسن جهانگیری (تهران: هرمس 1387) به چاپ رسیده‌است.

 

ادامه‌ی «عیارِ« نقدِ عقلِ عربی»: گزارشی سنجش‌گرانه از نظریه‌ی محمد عابد الجابری»

تکوین و تطور شيوه‌‌های تفکر در نخستین سده‌های اسلامی


 «تکوین و تطور شيوه‌‌های تفکر در نخستین سده‌های اسلامی» عنوان جستاری است در معرفت‌شناسی اندیشه‌ی دوره اسلامی، که در شماره‌ی دوم مجله‌ی تاریخ علم دانشگاه تهران به‌چاپ رسیده است.(تصویری از این چاپ را ازاینجا دانلود کنید). این جستار درصدد بررسی محتوای میراث فکری دوره‌ی اسلامی نیست، بلکه ساختار عقلانیتِ پدیدآورنده‌ی  این میراث را می‌کاود؛ و به اين نتيجه می‌‌رسد كه اين عقلانيت، عقلانيتی تماماً عربی نيست، بلكه برخی از مؤلفه‌‌های سازنده‌ی آن عربی و برخی ديگر غيرعربی است به‌علاوه حتی در شكل‌‌گيری مؤلفه‌های عربی آن نيز ويژگی‌‌های فرهنگ‌های غيرعربی مؤثر بوده است. 

این مقاله درسه بخش تنظیم شده که دو بخش اول آن به منزله‌ی مقدمه‌ی بخش سوم است. بخش نخستین با بررسی ملاک‌‌های تفاوت علوم نزد مسلمانان آغاز می‌‌شود و با اشاره به یکی از مهمترین ملاک ‌های تقسیم‌ بندی که همانا خاستگاه تاریخی و قومی علوم مختلف است به طرح این پرسش می‌پردازد که آیا مسلمانان شیوه‌ی تفکر اقوام پدیدآورنده‌ی این علوم مختلف را نیز متفاوت می‌‌دانستند. این بخش با بررسی آراء جاحظ و شهرستانی درباره تفاوت شیوه‌ی تفکر عربی و شیوه‌ی تفکر عجمی به بخش دوم مقاله پیوند می‌‌خورد.
بخش دوم مقاله، نظر دو تن از اندیشمندان معاصر عرب، احمد امین و محمد عابد الجابری، درباره‌ی شیوه تفکر عربی یا به اصطلاح عقل عربی را مطرح می‌‌سازد و به‌ ویژه گزارشی انتقادی از پروژه‌ی «نقد عقل عربی» جابری عرضه می‌‌کند. جابری عقل عربی را نتیجه فرهنگی می‌‌داند که بر سه نظام معرفتی استوار است: نظام زبانی عربی‌‌الاصل (= بیان)؛ نظام گنوسی ایرانی هرمسی‌الاصل (= عرفان) و نظام عقلانی يونانی‌‌الاصل (= برهان). او از یک سو این سه نظام معرفتی را مستقل و غیر متداخل می‌‌داند و از سوی دیگر بر آن است که نظام معرفتی به صورت چارچوبی ناخودآگاه بر اندیشه‌ی فرد تحمیل می‌شود. من با عمومیت این دو ادعا مخالفم، از این رو مفهوم‌‌های ابزاری او در تحلیل تاریخ اندیشه دوره اسلامی را در بوته سنجش و بازاندیشی می‌‌نهم و به جای مفهوم نظام معرفتی مفهومی به نام «نگریستار» را عرضه می‌کنم. اصلی‌ترین تمایز این مفهوم با مفهوم نخست در نسبت خودآگاهانه‌ای است که اهل اندیشه و نظر با نگریستار خود دارند؛ همچنین من نقش اراده‌های غیر معطوف به معرفت را در کنار اراده‌ی معطوف به معرفت، به عنوان «ایده‌های هدایتگر»، در شیوه‌ی تفکر یا نگریستار هر نظرورز ملحوظ می‌‌دارم. باری، توضیحات بخش دوم خواننده را مهیای مطالعه بخش سوم و متوجه‌ی پرسش اصلی این پژوهش می‌‌سازد.
بخش سوم این جستار، با استفاده از تأملات نظری دو بخش پیشین، به بررسی تطور شیوه‌‌های تفکر یا نگریستار عربی از عصر جاهلی تا روزگار ترجمه‌ی علوم دخیله می‌پردازد و می‌کوشد تا تطور مفهوم علم از جاهلیت تا عصر نخست عباسی را به منزله ی مهم‌‌ترین دگرگونیِ نگریستاریِ اعراب و زمینه ساز جذب علوم غیرعربی معرفی کند و بی‌آنکه به دگرگونی محتوايِ باورهای اعراب در اثر آشنایی با این علوم توجه داشته باشد، در دگرگونی شیوه‌ی تفکر آنان تأمل کند. 

دو جستار درباره‌ی حنین بن اسحاق و مکتب ترجمه‌ی او

پژوهشگران تاريخ انديشه دوره‌ی اسلامي، حنين بن اسحاق (۱۹۴-۲۶۰ق) را  نماينده فرهنگ يوناني ـ رومي در عصر نخست عباسي دانسته‌‌اند. او مترجمي توانا و پزشكي حاذق به شمار مي‌‌آمد و در فلسفه و كلام مسيحي دست داشت. بي‌‌ترديد مي‌توان حنين را بزرگ‌ترين مترجم نهضت ترجمه عصر عباسي خواند، چنان كه منابع كهن نيز او را «شيخ المترجمين» نام داده‌‌اند. او در اين عرصه شيوه‌‌گذار بود و مكتب‌‌دار. به اعتقاد حنين هر ترجمه بر حسب توانايي‌ مترجم و ذوق و دانش سفارش‌دهنده‌ ی آن شكل مي‌گيرد. از اين رو، او گاه در ترجمه‌ی اثری به شرح و ايضاح كامل معانی مي‌پردازد و گاه در تلخيص متن مبالغه می‌ورزد؛ با اين همه ويژگی‌‌ها‌ی ثابتی در سبك ترجمه‌ی وی و هم مكتبانش قابل تشخيص است. حنين بن اسحاق هم‌چنین يكي از پركارترين دانشمندان دوره‌ی اسلامی است. او در طب، فلسفه، منطق، اخلاق، علوم طبيعي و كلام مسيحی آثار فراوانی تأليف و ترجمه كرده است.
آن‌چه در این‌جا بازنشر شده  جستاری درباره‌ی حنین بن اسحاق است که در سال ۱۳۸۴ به سفارش دانشنامه‌ی جهان اسلام و با حمایت پژوهشکده‌ی تاریخ علم دانشگاه تهران انجام داده‌ام. این پژوهش نخست به شکل دو مقاله در شماره‌های چهارم و پنجم  مجله‌ی تاریخ علم دانشگاه تهران منتشر شده است. در پژوهش نخست، گوشه‌هايي از زندگي علمي حنين همچنين روش ترجمه‌ی او و شاگردانش و نيز نسبت حلقه‌ی ترجمه او با دانشوران و دولتمردان زمانه بررسی شده است. در جستار دوم ضمن معرفی مهم‌‌ترين آثار او در طب و فلسفه و منطق، گزارشی مختصر از آرای وی در كلام مسيحی عرضه می‌شود. جدول ضمیمه‌ی مقاله  نيز تلخيصی سودمند از رساله‌ی حنين درباره‌ی آثار جالينوس است كه حاوی فهرست نسبتاً كاملی از ترجمه‌های پزشكی حنين و ياران اوست.
Free counter and web stats